ویروس «توسط» در رسانهها!

شعارها و آمارها
به شدت پیشنهاد میکنم ویدیوهای مربوط به «آمار»ها رو ببینید و به اطرافیان خودتان هم نشان بدهید.
دروغگوی همیشه فعال!
عکسهای استقبال شیراک از خاتمی؛ با عزت و احترام!
تلاش بینتیجهی یک دختر با حجاب برای پاره کردن عکس موسوی
چه خوشخوشاناش هم شده و میخنده!!
بازیهای سهگانه در آثار بلقیس سلیمانی
بازی آخر بانو، بازی عروس و داماد و خاله بازی | گزارشی از یک نشست
برنامههای میرحسین برای فضای مجازی
شعر تازهای از حسین سناپور
کاش شعرهای بیشتری را در مجموعهای منسجم از آقای سناپور بخوانیم
رئیس جمهور فیلم تبلیغاتیاش را از صدا و سیما پس گرفت
برای دیگران غیر قانونی، برای ایشان قانونی!


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« بودا نبودم | صفحهی اصلی | لطفاً دزدگیرهایتان را خاموش کنید »
در راستای زدن مشت محکم بر...
از خانمهای محترمی که در چند وقت اخیر در راستای مبارزه با قوانین مرد سالارانه، اثبات حضور زنانه در روابط ِ دونفره، آموزش صحیح روابط فیزیکی، آموزش بهداشت شخصی در اتاق خواب، تنویر افکار عمومی و این اواخر روایت زنانه از روابط شخصی؛ از خاطرات و تجربیات خود برای اهل وبلاگستان نوشتهاند؛ تقاضا میشود به سئوالات زیر برای خودشان پاسخ بدهند:
:: آیا شما حاضر هستید تمام خاطرات و تجربیات ِ موثر خودتان را در راستای تمام مسائلی که بالاتر نوشتم، برای افراد مذکر فامیلتان هم بگویید؟
:: به نظر شما روشنفکری ارتباط مستقیم با بیپرده حرف زدن دربارهی شخصیترین مسائل انسان دارد؟
:: فکر میکنید زندگی در اتاق خواب شیشهای چقدر لذتبخش خواهد بود؟
:: به نظر شما در جامعهی مریض و بیمار ما، میتوان از خاطرات و تجربیات ِ غیر آموزشی خود برای کسانی نوشت که با شخصیت واقعی و حقوقی شما طرف هستند؟
:: بهنظر شما، چیزی به نام حریم خصوصی اصلاً معنای خاصی دارد؟
:: فکر میکنید با نوشتن از مدت زمانی که قبل از عملیات برای حفظ پاکیزگی انجام میدهید، به آنها که نمیدانند کمک بزرگی میکنید؟
:: حاضر هستید در همین جامعه و با همین قوانین بروید پارک لاله و همهی اینها را که مینویسید، برای مردم عادی هم بگویید تا بدانند و آگاه باشند و مفید واقع شوید؟
:: به نظرتان برای مبارزه با عدم امنیت زنان در جامعهی ایران، باید ساعت یازده شب با لباس زیردر خیابان قدم زد؟
مرتبط:
در همینباره بخوانید.





نظرها
rastesh bego..aasabet az ki khorde?
Anonymous | April 14, 2008 2:44 PM
اولش یه خورده قابل درک بود که بعضی ها تصمیم گرفتند تابو رو بشکنند و در مورد روابط جنسی (نه صرفا در مورد روابط خودشون) بنویسن،فقط برای اینکه بگن این مسئله هم نیاز به آموزش و آگاهی داره. ولی این چند روزه واقعا زیاده روی شده. برخی نوشته ها بیشتر شبیه به نمایش گذاشتن فیلم های پورن شدن.
اصطلاح اتاق خواب شیشه ای تعبیر به جایی بود..اصلا پست به جایی بود..ممنون.
آپاچی | April 14, 2008 4:55 PM
با تو موافقم. اتفاقن من هم که دیدم همین سوالات اومد توی ذهنم
لیلا | April 14, 2008 5:12 PM
خوشمان آمد...
سوشیانت | April 14, 2008 8:26 PM
باهاتون موافقم خانم مهتدی.
من فکر می کنم صحبت کردن بی پروا در مورد مسائل خصوصی ـ جنسی ـ سکسی چیز بدی نیست، اشتباه و گناه هم نیست، ولی باید در انتخاب مخاطب حساسیت نشان داد. ما گفتگو (dialogue) رو بلد نیستیم. فرهنگ غالب بیرون و درون خانواده هم در این مورد چیزی بهمون یاد نمی ده. حرف زدن از خیلی چیزهای طبیعی گناه و تابو به حساب میاد. ما باید بتونیم در مورد مسائل سکسی و جنسی هم حرف بزنیم اما مثلا با شوهرمون، با زنمون یا با دوست دختر و دوست پسرمون. فرقی نمی کنه. با کسی که در این عمل با ما شریکه. این خیلی انسانی تره، خیلی لذت بخش تره و خیلی حتی تحریک آمیزتره. اما روشی رو که این وبلاگ نویس های عزیز در پیش گرفتند، بیشتر شبیه به یک عقده گشایی و وقاحت می مونه. حتی تابو شکنی هم نیست. یک نوع ادا درآوردنه. ادای تابو شکنی و متفاوت بودن و اعتراض.
فکر می کنم خیلی خوب و به جا به این مورد اشاره کردین.
سوسن | April 14, 2008 10:21 PM
بعضي از اين بظاهر مبارزات فمن
بيشتر به تف(...)سربالا مي مونه!
اتهمات:
حرمت شكني
توهين به شعور زوجين
جيغ جيغ
سوء استفاده از مخاطبين
هرز نويسي!
و غيره..
sasmus | April 15, 2008 12:06 AM
سلام
به نظر من خوبه آدم حداقل با خودش رو راست باشه .
من اگه پی سکص هستم ، دیگه چرا عناوین تخیلی براش انتخاب کنم . فکر می کنم این افراد یا مغرض هستند و پی تأثیر گذاری منفی یا شرایط مناسب حال سکص اونجور که می خواهندبراشون فراهم نیست و سعی بر این دارند تا وصف العیش رو حداقل از دست ندهند یا [...] که این آخری محتمل تره
:: مریم: توهین به دیگران سانسور میشود.
وحید | April 15, 2008 1:12 AM
واقعا نوشته ی به جایی بود! این روزها هر صفحه ای رو باز کردم با چنین مطالبی روبه رو شدم! علت نوشتن و هدف متعالی نویسنده چیه، نمی دونم. فکر می کنن با این نوشته ها چه کمکی به وضع موجود جامعه می کنند یا چه تاثیری روی افراد می ذارند؟ نکته ی تاسف برانگیز اینه که اکثریت این نویسنه ها، خانم هستند.متاسفم.
سارا | April 15, 2008 1:29 AM
سلام
ممنون از انتشار پستم .
امّا قصد من مطقاً توهین نبود و اصولاً رک هستم و ابراز ایرادهای دیگران را به قصد کمک و روشنگری انجام می دهم . نظرم این است که بیان ایرادها ، اگر از روی خیرخواهی باشد و طرف هم فهیم ، هر چه رک تر باشد بهتر و کاراتر است .
شخصاً هرگاه کسی از روی شفقت مثلاً به من گفته نمی فهمی خوشحال شده ام ، واقعاًخوشحال شده ام
گاه باشد که کودکی نادان ، به هدف بر زند با سنگی !
وحید | April 15, 2008 2:34 AM
راست گفتین عذر می خوام
اصلاً حواسم نبود . منظورم این بود که در این مورد اینها خیلی در اشتباه هستند ، یک جور جهل مرکب ، امّا از سانسورتون ممنونم .
وحید | April 15, 2008 3:12 AM
اقرار می گنم که با دیدن این پست شگفت زده شدم آخر جسارتی که در این نوشته موج می زد برایم بسیار قابل احترام بود و هست.از شما چه پنهان که مدتی است داره گلوی(گلو!؟)خودم را پاره می کنم که این وبلاگ لعنتی دارد می شود بلای جان ادبیات ما وباز اقرار می کنم که بخش مهم حذف شده در آن مطالب، ناظر بر همین وجه افسار گسیخته ی اروتیک به دلیل پنهان بودن شخص پشت ابرهای مجازی این عالم بوده است.پیش کشیدن ادبیات و طرح خیانت وبلاگ به این مظلوم آن هم درست مقابل چشم هایی که دارند نگاه می کنند ببینند این ته مانده ی ادبی با وبلاگ ها و به دست نویسنده های عصبی مزاج به کجا می کشد.این است که دارد کم کم خیالشان راحت می شود که ای بابا وقتی خودشان به تنها دارایی شان که این همه به آن می نازیدند (ادبیات را می گویم) رحم نمی کنند و هر یاوه ای را به اسم شعر و داستان و نقد ادبی به حلق هم می ریزند ، کار ما که دیگر نشستن و نگاه کردن و دست بالا منتظر شدن است که کی خودشان (که ما باشیم) از رو می روند،آن هم با این اخلاق گرایی قرون وسطایی که آماده اند هرچیزی را به رگبار طعن و تهمت ببندند!واقعن جالب است که بعضی از ما نمی دانیم پرده دری مقدماتی لازم دارد که یکی همان است که شما با سوالاتتان گوشزد کرده اید.انگار حرف محمدعلی شاه قاجار درست است(حتا در دوران ما)که گفت:آخر این ملت بدبخت تراخمی ،مجلس شورا می خواهد چکار؟آزادی می خواهد برای چه؟مگر می داند آزادی چیست؟
این روزها تلخ تر از پیش مدام از خود می پرسم نکند خیلی از مرحله پرت افتاده ایم و خودمان خبرنداریم؟
می خوانمت.می بینمت
م.ایلنان | April 15, 2008 3:58 AM
خب صرف نطر از اینکه نظر من راجعبه اون یادداشتها و این یکی چیه، چندتا از این سولها منو یاد اونایی انداخت که به مخالفان اعدام میگن: اگه کسی به بچهی خودت تجاوز کرد نمیخوایی اعدام شه؟ در جلسهی سیاستگذاریه کتابهای ارشاد میگن: حاضری بچهی خودت این کتابا رو بخونه؟ و از این دست سوالها و کلن بهنظرم بهتر بود عنوان این پست هم به: مگه خودت برادر- پدر نداری تغییر پیدا میکرد.
:: مریم: نازلی جان. دچار سوءتفاهم نشو. منظور اصلی من اینه که اگر هدف از نوشتن اینها آگاه کردن مردهاست، حاضر هستن برای آشناهاشون هم اینا رو بگن؟ مساله اینه که طرف روش نمیشه جلوی عموش از این حرفها بزنه ولی توی اینترنت دم در میآره! اگه گفتناش خوبه، همهجا باید خوب باشه! دقت کن که من با نفس ماجرا مشکل ندارم.
نازلی | April 15, 2008 6:36 AM
به شخصه کاملا موافقم
تمام دغدغه های منو نوشتید
ممنونم
زهرا | April 15, 2008 10:56 AM
به نظر من هر چقدر هم بخوایم تابو شکنی کنیم باز هم نباید یادمون بره چون داریم تو این جامعه زندگی می کنیم مجبوریم یه سری قوانین رو رعایت کنیم.هر چقدر هم روشنفکر باشیم ،اون الزام همیشه هست
رهگذر | April 15, 2008 12:14 PM
ممنون از پيام تسليت.زنده باشي
عباس حبيبي | April 15, 2008 1:13 PM
کاملا با شما موفقم و کاملا هم با بعضی از این تابو شکنی های مسخره که مثلا کم کم دارد جزو دنیای به ظاهر پسامدرن ایران می شود مخافم
nazanin | April 15, 2008 4:54 PM
چرا در این مملکت همه چیز را پیچیده می کنید؟
لزومی ندارد اینقدر برای همه چیز اما و اگر و چرا و مگر بتراشیم و فلسفه بافی کنیم. حاضرم شرط ببندم آن افراد دغدغه های شخصی خود را مطرح کرده اند. فقط و فقط همین. این چه ربطی می تونه به جامعه ما داشته باشه که شما بدنبال راه حل این قضیه برای جامعه می گردین؟ و یا سئوالهای بی ربط دیگری که مطرح کرده ای؟(ناراحت نشی یه وقت)
به هر حال فهمیدن این قضیه هیچ مشکل نیست و آزادی بیان و روشنفکری بحثش جداست و ربطی به دغدغه های شخصی این افراد ندارد.
تکثر که می دونی چیه؟ چرا نمی خواهیم بپذیریم که همه مثل هم نیستیم؟
اصلا تو در مورد قصد اون خانمها مطمئنی؟ حتما هستی که بی تردید حرف زدی ولی خوب است آدم احتمالات را هم در نظر بگیرد.
فیلم مرد هزار چهره رو دیدی؟. وقتی حرفای نویسنده هاشو شنیدم به حماقت بعضی ها خندیدم. که اون نویسنده ها چه منظوری داشتن و بقیه چطوری برداشت کرده بودن :))
ثمین | April 15, 2008 5:44 PM
خیلی به جا بود مریم عزیزم باهات موافقم و خوشحالم که انقدر تنبلی کردم تا تو و بقیه نوشتید قسمت عمده ی چیزایی رو که نظر منم بود... لینک دادم بهش... راستی من و یادت میاد؟ کلاس آقای سناپور... رها هستم اگه یادت میاد خوشحال میشم ببینمت... دلم برای تو و یکی دوتا از بچه های اون کلاس تنگ شده... بازم مرسی...
:: مریم: ای وای! تو کلاس آقای سناپور با من بودی؟ کی بودی پس؟ من اسمها اصلاً یادم نیست. نشونی بده. ایول! چه باحال
رها رسپینا | April 15, 2008 6:10 PM
قدم کوتاه بود خیلی یه دفع هم سوار ماشینت شدم منتظر همسرم وسط کلاس ها هم نیمدم...یادت اومد؟؟
رها رسپینا | April 16, 2008 2:05 PM
افرين مريم با اين پستت. خوب جواب اينها رو دادي ادم فكر ميكرد اينا عقده خود پورنو بيني دارن. خوب برن واسه دوست پسراشو كلاس صافكاريهاشون رو بدن. نه به جامعه مخاطب.
مشق شب | April 16, 2008 5:31 PM
بانو یعنی اگر بنده بگویم که بله حاضرم به پسرخاله ی محترم ام این حرف ها را بزنم، مشکل شما حل می شود؟ این که آخر خیلی بدیهی است که نه من حاضر نیستم در شخصیت واقعی خودم مثلن در خانواده یا دانشگاه از چنین موردی حرف بزنم چون مشکلات جبران ناپذیر برایم به بار خواهد آورد! ولی در وبلاگستان حاضرم چون ماکزیمم مشکل به وجود آمده این خواهد بود که افرادی به من بگویند ج.ن.ده که پیه این یک قلم را مدت هاست به تنم مالیده ام. این که حرف حسابی نشد که بگوییم اگر چیزی را همه جا حاضر نیستی بگویی پس زر مفت می زنی. شما هم در منزل ممکن است شورت بپوشید و در بیرون خانه چادر الان من باید بگویم که پس در خانه شورت پوشیدن ات غلط اضافی است؟!
ها راستی این پست را هم بخوانید که جواب منطقی به سوالات تان داده به نظرم
http://dr-reza.blogfa.com/post-147.aspx
یک دوست عزیز و بسیار جذابی هم آمده کامنت های خودش برای من و جواب من را این جا کپی کرده، عزیز دلم حتمن دلیل خاصی داشته که بنده کامنت های شما را به جاییم حساب نکردم که جواب بدهم. با کپی کردنش این ور و آن ور هم نظرم عوض نمی شود.
الیزه | April 17, 2008 10:13 AM
من سؤالِ شما را با همين سؤال جواب ميدهم: شما حاضريد خلاصهاي از همين اتفاقاتي را که افتاده و همين متنتان را که نوشتهايد، «برای افراد مذکر فامیلتان هم بگویید؟»
اين روش استدلال، از بيخ غلط است!
:: مریم: بله! علاوه بر اینکه گفتم و خندیدیم دست جمعی، خودشان خوانندهی وبلاگ من هستند. تو همین جواب من اگر کمی تعمق کنید متوجهی خیلی منظورهای دیگرم میشوید. خیلی ممنونم
عليرضا | April 17, 2008 5:04 PM
چرت و پرت نوشتی و بس
حمید | April 18, 2008 10:00 PM
اینها که گفتی چه ربطی به هم داشت؟برای اینکه طرف روتوی منگنه قرار بدید مثل بازجوها پرسشهای اینجوری میپرسید ازش. باید در مبارزه با کهنه پرستی سهیم باشید نه در رواج آن
حمید | April 18, 2008 10:13 PM
جواب سوال هات:
آیا شما حاضر هستید تمام خاطرات و تجربیات ِ موثر خودتان را در راستای تمام مسائلی که بالاتر نوشتم، برای افراد مذکر فامیلتان هم بگویید؟
بله حاضرم.
:: به نظر شما روشنفکری ارتباط مستقیم با بیپرده حرف زدن دربارهی شخصیترین مسائل انسان دارد؟
نه ربط چندانی نداره به نظرم. مگه کسی گفت ربط داره؟
:: فکر میکنید زندگی در اتاق خواب شیشهای چقدر لذتبخش خواهد بود؟
نمی دونم. قراره لذت خاصی داشته باشه؟
:: به نظر شما در جامعهی مریض و بیمار ما، میتوان از خاطرات و تجربیات ِ غیر آموزشی خود برای کسانی نوشت که با شخصیت واقعی و حقوقی شما طرف هستند؟
آره می شه نوشت به نظر من. مشکلش چیه؟
:: بهنظر شما، چیزی به نام حریم خصوصی اصلاً معنای خاصی دارد؟
آره حریم خصوصی خیلی معنی داره. حریم خصوصی یعنی یه حریمی که قاعدتا نباید دیگران بی اجازه واردش شن و در مورد اون چیزی که توش اتفاق می افته دخالتی کنن و خود من باید بتونم کنترلش رو داشته باشم. ولی خب عملا همچین چیزی اتفاق نمی افته، مخصوصا تو جامعه ما! یعنی وقتی برای رختخواب من قانون وجود داره و من اگر از اون قانون سرپیچی کنم شلاق می خورم یا سنگسار می شم، و همچنین کلی عرف و قاعده مردونه براش وجود داره و خیلی چیزهای دیگه که فکر نمی کنم لازم باشه برای تو که خبرنگار هستی درموردشون حرف بزنم، خب این یعنی اینکه حریم خصوصی در جامعه من خیلی معنی نداره!
:: فکر میکنید با نوشتن از مدت زمانی که قبل از عملیات برای حفظ پاکیزگی انجام میدهید، به آنها که نمیدانند کمک بزرگی میکنید؟
آره من فکر کنم به بعضی ها کمک می شه. حالا ممکنه به تو نشه و مثلا تو برای یادگرفتن در مورد چگونگی پاکیزگی بخوای بری سایت های انگلیسی زبان رو سرچ کنی یا روی دستورالعمل مواد موبر رو بخونی مثلا. اما خب بعضی ها چیز یاد می گیرن. مهمترین چیزش هم این خواهد بود که بعضی ها متوجه می شن که لزوما مجبور نیستی خودت رو زجر بدی و همیشه همه موهای بدنت رو بزنی اگر می خوای از رابطه جنسی لذت ببری و گاهی هم می شه از بدنت به شکل طبیعی خودش لذت ببری. یا اینکه متوجه می شی که لزوما نباید یک عروسک یا باربی صاف و صوف باشی و همون چیزی که هستی هم می تونه خوب و خواستنی و مهم باشه.
:: حاضر هستید در همین جامعه و با همین قوانین بروید پارک لاله و همهی اینها را که مینویسید، برای مردم عادی هم بگویید تا بدانند و آگاه باشند و مفید واقع شوید؟
آره من حاضرم در همین جامعه برم پارک لاله همین چیزها رو بگم. ولی با این قوانین نه. چون می گیرن می برنم زندان. واسه همین به جاش ترجیح می دم تو وبلاگ بنویسم.
:: به نظرتان برای مبارزه با عدم امنیت زنان در جامعهی ایران، باید ساعت یازده شب با لباس زیردر خیابان قدم زد؟
نه. تاثیر چندانی نمی ذاره مگر اینکه یه حرکت سمبلیک باشه مثلا یهو هزار زن راهپیمایی کنن تو خیابون با لباس زیر تا در مورد عدم امنیت زن ها خودآگاهی به وجود بیارن. ولی خب این اصلا چه ربطی داشت به بحث؟ من هرچی حتی از دید ادبی به این جمله تو نگاه می کنم و سعی می کنم مثلا از دید انواع صنایع ادبی به این جمله نگاه کنم باز ربطش رو به بحث نمی فهمم.
حالا من یه سوال از تو دارم. تو چه طوری اهل ادبیاتی و بعد اینقدر برآشفته شدی از اینکه چند نفر از "حریم خصوصی" خودشون حرف زدن؟ ادبیات سرشار از این "حریم خصوصی" ها و تن نویسی و نوشته های اروتیک و البته واقعیت های زندگی است. من سوال های تو و کامنت هات پای مطلب های دیگرون رو خوندم احساس کردم تو اصلا با نود و نه درصد ادبیات دنیا آشنایی نداری! (منظورم این نیست البته که این نوشته ها قطعه های ادبی هستن. منظورم اینه ما کلی مثال داریم از اینکه مسائلی که به نظر تو مربوط به "حریم خصوصی" هستن کاملا هم در "حریم عمومی" مطرح شدن و نه تنها مشکلی ایجاد نشده، بلکه تحسین هم شدن و خب من فکر می کنم چون تو اهل ادبیاتی با این مسائل کاملا آشنایی. برای همین از تعجب و نارضایتی ات از اینکه یه عده حالا دارن در مورد این چیزها تو وبلاگ هاشون می نویسن تعجب کردم. آیا احیانا تو مسائل رو با هم قاطی نکردی و آیا احیانا این سوال هایی که کردی همه بهانه ای نبوده برای اینکه با معیارهای خط کش اخلاقی خودت قضاوت کنی؟)
:: مریم: صنم جان، جواب این کامنتت رو با ایمیل میدم به دلایل کاملا شخصی!
خورشید خانوم | April 19, 2008 1:20 AM
دوستان جواب های مناسبی داده اند. من این سکوت شما یا حواله دادن جوابتان به میلی شخصی را نشانه عقب نشینی تان از موضع اولیه می گیریم که اتفاق میمونی است. اصلا قصد رجزخوانی ندارم. به واقع عرض می کنم که اتفاق خوبی است. این مطلب را هم بد نیست در ادامه جواب ها بخوانید:
http://drjack.blogfa.com/post-35.aspx
اما فقط توضیحاتی درباره تن نویسی: یک سوال برای اثبات اینکه در زندانهای ما شکنجه هست آیا حرکتی بهتر از این متصور است که آنهایی که شکنجه شده اند جلوی زندان زخمهایشان طبعا به همراه تنی که زخمها بر آن وارد شده را به نمایش بگذارند؟ آیا برای ایجاد حساسیت در مردم فرضا نسبت به فرو کردن ابزار شکنجه در مقعد، راهی بهتر از نمایش بواصیر بیرون زده هست؟ آن هم ملا آم که طبعا همراه نشان دادن خود باسنی است که زخم بر آن وارد شده؟ می دانی چرا شکنجه های اینگونه را انتخاب می کنند؟ چون پیشاپیش ایدئولوژی "حریم و حرمت" در امتداد آن حریم خصوصی مورد نظر شما از رسوایی شکنجه گران پیش گیری می کند. این مثال درباره مردسالاری(و شاید فراتر اعمال قدرت بر هر تنی چه نر چه ماده برای نهادینه کردن نظام سرکوب فردیت) هم صادق است. حتی پروسه عامدانه تر طراحی شده: مردسالاری ابتدا تن زن را به حاشیه می راند انکارش می کند تا بتواند در خفا سرکوب مناسب را بر آن اعمال کند و در نهایت روان زن را از طریق بدنش تحت انقیاد در بیاورد. در شرایطی که از ابتدا تن واقعی و لذت زن بطور نفی شده، آیا راهی بهتر برای شروع مبارزه با این قسم سرکوب بهتر از شکستن تابوی اولیه وجود دارد؟ راهی بهتر از خنده مدوسای مثلا نازلی کاموری برای به چالش کشیدن گفتمان تمامیت خواه عقلانی مردسالارانه هست؟ دیدیم که در بالاترین اصغر ترقه ها به چه تکاپویی افتادند. به نظر من این تکانه ها حیاتی است برای زدن جرقه برساختن گفتمانی متفاوت...
:: مریم: من توی جوابی هم که برای صنم نوشتم گفتهام که از موضعام عقبنشینی نکردهام! هنوز هم پاسخ قانعکنندهای ندیدم که بتواند من را مجاب کند که نوشتن از این چیزها تو محیط عمومی و بستنشان به موضوعاتی که اول یادداشتم گفتم کار درستیست. اینکه جواب را با ایمیل دادم به خاطر دقیقاً رعایت حریم خصوصی خودم بود. برای جواب دادن به اون کامنت باید چیزهایی رو میگفتم که دلیلی ندارد هر خوانندهای که از راه میرسد آنها را بخواند و بفهمد! افتاد؟
دن سیفون | April 21, 2008 4:24 AM
سلام
با استدلالت کاملاً موافقم
آن فمنيست آن ور آبي حتي اگر چرند هم مي گويد،آن قدر به حرفش ايمان دارد که در فيلم پور.نو يا مصاحبه صريح و بي پرده اي که در راستاي عقيده اش باشد رو در رو و جلوي چشم مخاطبان بي شمار شرکت مي کند.
اما کپي هاي دست چندمي و اين ور آبي در جامعه ما خودشان را پشت مانيتور پنهان مي کنند و در عين حال دم از جسارت و ابراز عقيده هم مي زنند.
دقيقاً ياد آن اوائل دوران اينترنت در ايران مي افتم که شخصي با دارا بودن ماسک شخصيتي مجازي و غير قابل کشف، در سايت يا وبلاگ ديگران (عموماً هم در وبلاگ بانوان) کامنت هاي رکيک مي داد که علتش هم ناهنجاري هاي ساديستيک اش بود.
اين پرده دري ها هم بيش از آنکه مفيد به حال وضعيت زنان در جامعه ما باشند، نوعي عقده گشايي و Exhibitionism نگارشي و متني است که اين يکي هم يک اختلال رواني شناخته شده است.
آنچه که باز مغفول خواهد ماند، همان تلاش براي بهبود وضعيت زنان است
هانيبال | April 22, 2008 2:50 PM
مریم جان من از تو ایمیلی نگرفتم!
:: مریم: عجیبه! من دوباره الان همون ایمیل رو به ایمیلی که اینجا نوشتی فوروارد کردم. بهم خبر بده که گرفتی یا نه!
خورشید خانوم | April 24, 2008 1:04 PM