ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« دربارهی «به همین سادگی» و «آواز گنجشکها» | صفحهی اصلی | لب کارون... »
چند پیشنهاد فرهنگی، هنری (۱)
گاهی اوقات فیلمهایی میبینم، یا کتابها و وبلاگهایی میخوانم که نمیتوانم دربارهشان یک پست کامل بنویسم و حقشان هم نیست که فقط در لینکده بگذارمشان. به همین خاطر تصمیم گرفتم پستهایی با عنوان «پیشنهادهای فرهنگی هنری» بگذارم. اگر شما هم پیشنهادهای مشابه داشتید، میتوانید در بخش نظر همراهیام کنید.
وودیآلن یا چگونه یک خدا در سینما پیدا میشود
«هری ساختار شکن» یکی از بهترین فیلمهاییست که تا به حال دیدهام. در یک ماه گذشته دو بار این فیلم را تماشا کردم و هربار آنقدر به دیالوگها و خلاقیت وودی آلن خندیدم که مطمئن شدم هرچه تا به حال به اسم کمدی دیده بودم، مزخرفی بیش نبوده!
شاهکار وودیآلن دربارهی نویسندهای به اسم هری بلاک است که نقشاش را خود وودیآلن بازی میکند. ایدههای هری برای نوشتن داستانهایش، اتفاقات زندگی خودش است، با کمی تغییر. به نظرم خلاقیت در وودی آلن آنقدر بالاست که تماشای این فیلم بیننده را شگفتزده میکند. مثلاً یکی از بهترین قسمتهای فیلم، جاییست که بازیگری به اسم مل (با بازی رابی ویلیامز) زمانی که جلوی دوربین قرار میگیرد، اتفاق عجیبی برایش میافتد! مل فوکوس نیست! (همین الان هم موقع نوشتن این خط از یادآوری دیالوگهای فیلمبردار و کارگردان قاه قاه خندهام گرفته) کار تعطیل میشود تا مل برود خانه و استراحت کند، شاید واضح شود! خب این ایده فقط از ذهن یک وودی آلن ِ نابغه در میآید.
هری بلاک در زندگی شخصی خود گند زیاد میزند. حرفهایی هم که به روانشناساش میزند پر از جملات خندهدار است. البته این را هم باید بگویم، اگر به زبان انگلیسی مسلط باشید و فیلم را با زیرنویس نبینید، لذت بسیار بسیار بیشتری از طنز هری ساختار شکن میبرید.
یادداشت عطا صادقی دربارهی این فیلم
تقدیم به چند داستانِ کوتاه
دومین مجموعهداستان محمدحسن شهسواری، چهار داستان دارد: «آمرزش»، «زبرتر از خواب، نرمتر از بیداری»، «چاکریم جناب سروان یا...» و «تقدیم به چند داستان کوتاه» که به نظر من بهترینشان «چاکریم جناب سروان، یا، چگونه یاد گرفتم در یک پذیرایی لخت و بیقواره که اگر قلقل قابلمهی روی گاز که از آن بخار بلند میشد، نبود، گمان میکردم ذیروحی آنجا زندگی نمیکند، شواهد بازپرسی را گنار هم گذاشته، آنها را با اظهارات مظنونان تطبیق داده، پنج حس اصلی را سامان داده، حس ششم را فعال کرده، از تجربیات پیشین استفاده کرده، قضاوتهای شخصی را کنار گذاشته و گزارشی متقن و بینقص به مقامات مافوق ارایه دهم.» است. اسم جالبی دارد نه؟ جلوتر دربارهاش توضیح بیشتری میدهم.
داستانهای این مجموعه ربط چندانی به هم ندارند. چندان که چه عرض کنم، اصلاً ربطی به هم ندارند. زبان و نوع روایت در هرکدام آنها متفاوت است. فکر میکنم مخاطبان جدی ادبیات داستانی از این مجموعه بیشتر لذت ببرند خصوصاً از داستان ِ آخر که همنام ِ کتاب است که ترجیح میدهم دربارهی چرایی ِ این مساله توضیح ندهم تا خودتان بخوانید. اما لذتبخشترین قسمت ِ ماجرا، داستانیست که اسم ِ عجیب و غریب ِ آن را بالاتر نوشتم. داستان ِ «چاکریم جناب سروان» در کنار فرم روایی خاصاش، طنز فوقالعادهای دارد. ممکن است خواننده به خاطر نوع روایت داستان در صفحات اول آن چندان جذب نشود، اما باور کنید طنز دقیق و حسابشدهی آن، بهشدت گیرا ست. نویسنده، طنز را خیلی خوب میشناسد و همین شناخت در تک تک جملات این داستان خودش را نشان میدهد. ادعایم وقتی موقع خواندن کلمات ِ «قلقل، سماور، بخار و ذیروح» قهقهه زدید ثابت میشود!
«تقدیم به چند داستان کوتاه» را نشر افق منتشر کرده که با پرداخت ۲۰۰۰ تومان ناقابل میتوانید از خواندن آن لذت ببرید.
داستان ِ «تقدیم به چند داستان کوتاه» را بخوانید و بشنوید.
معرفی این کتاب در روزنامهی اعتماد
مصاحبهی معکوس سجاد صاحبانزند با محمدحسن شهسواری در «چلچراغ»
وبلاگ یک خانوم کوچولوی شاعر
شیرین کریمی، فقط یازده سالاش است. شاعری که مقدمهی کتاباش را مرحوم عمران صلاحی نوشته. وقتی هادی کلهر، وبلاگ شیرین را به من معرفی کرد، فکر کردم با این شاعر کوچولوهایی طرف هستم که همینطوری وسط بازی و درسخواندنشان شعر هم میگویند! اما شعرهای شیرین به تناسب سناش خوب است. خانم کوچولوی شاعر شعرهایش آنقدر دلنشین است که پیشنهاد میدهم آرشیو وبلاگاش را بخوانید و آرزو کنید استعدادش بعدها کشته نشود.
گنچشکان و پرندگان زیبا، پرواز در وجود شماست.
هیچ چیز نمیتواند پرواز در نسیم صبحگاهی را از شما بگیرد، حتی بالهای شکسته.
پرواز در باران، پرواز در برف، پرواز در هر هوایی. پرواز در آسمان آبی؛
ای آسمان زیبا تو در دلت دوستان خیلی زیادی داری.
پرندگان، سینه سرخها، و هر پرندهای.
ای پرندگان زیبا، سینهسرخها، کبوترها، گنجشکان زیبا، شانه به سرها، قناریها و
همهی پرندگان دیگر، جنگل زیبا که در دل خود هزاران حیوان و رودها و رودخانهها،
درختان زیبا که پرندگان لانهای پاک برای بچههایشان میگذارند را دارد.
پرندگانی که عشق را میفهمند.
پرندگانی که دوست دارند به فرزندانشان پرواز کردن در آسمان آبی را یاد بدهند.
پرندگانی که دوست دارند بچههایشان حتی بالاتر از ستاره بروند.
پرندگانی که دوست طبیعتاند.
آنها کوچکند ولی دلی بزرگ به اندازهی آسمان دارند.
اگر این دل بشکند دیگر جوجه یا پرندهای نیست.
بیایید با آنها آشتی کنیم.





نظرها
کاریست فوق العاده جذاب و مهمتر از اون سخاوتمندانه. خیلی از این پیشنهاد ها رو هیچ جای دیگه نمی شه پیدا کرد.
محسن | February 13, 2008 11:11 AM
سلام. فكر كنم شما كاربر سايت هفتان باشيد.
خوشحال ميشم وبلاگم رو ببينيد و بعضي خبرهايش را لينك كنيد تا افراد بيشتري آنها را بخوانند:
http://sangepaonline.blogsky.com/
فريد ذاكري | February 14, 2008 6:14 PM