ویروس «توسط» در رسانهها!

شعارها و آمارها
به شدت پیشنهاد میکنم ویدیوهای مربوط به «آمار»ها رو ببینید و به اطرافیان خودتان هم نشان بدهید.
دروغگوی همیشه فعال!
عکسهای استقبال شیراک از خاتمی؛ با عزت و احترام!
تلاش بینتیجهی یک دختر با حجاب برای پاره کردن عکس موسوی
چه خوشخوشاناش هم شده و میخنده!!
بازیهای سهگانه در آثار بلقیس سلیمانی
بازی آخر بانو، بازی عروس و داماد و خاله بازی | گزارشی از یک نشست
برنامههای میرحسین برای فضای مجازی
شعر تازهای از حسین سناپور
کاش شعرهای بیشتری را در مجموعهای منسجم از آقای سناپور بخوانیم
رئیس جمهور فیلم تبلیغاتیاش را از صدا و سیما پس گرفت
برای دیگران غیر قانونی، برای ایشان قانونی!


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« زمین هنوز زیر پاهای من است! | صفحهی اصلی | دربارهی «به همین سادگی» و «آواز گنجشکها» »
تمام کتابهای ناتمام من
امیرعباس ریاضی مرا دعوت کرد به نوشتن. دربارهی جماعت عشق کتاب، حق با اوست. خورههای کتاب یکی از مرضهایشان فقط خرید است تنها به این خاطر که فلان کتاب باید در کتابخانهی آدم باشد! حتا اگر تا چند سال آینده فرصت خواندناش فراهم نشود. به هر حال، شاید بد نباشد گزارش کوتاهی از نخواندههای کتابخانهام بدهم، بلکه معجزهای رخ داد و در تعطیلات نشستم به خواندن و خواندن...
:: تجربهی مدرنیته، مارشال برمن و برگردان مراد فرهادپور. این کتاب را با ذوق و شوق بسیاری خریدم و هنوز ده صفحهاش را تمام نکرده بودم که شد منبع یکی از امتحانات دو ترم گذشتهی دانشگاهم. همین مساله باعث شد نه تنها از ده صفحه بیشتر نخوانم، که تا امروز هم دوباره سراغش نروم و مدام با حسرت هی جایش را در کتابخانهام عوض کنم!
:: قلعهی سفید، اورهان پاموک، ترجمهی ارسلان فصیحی. اولین اقدام من بعد از نوبل گرفتن اورهان پاموک، خریدن این کتاب از نشر اختران بود. خیلیاش را هم خواندمها... اما نمیدانم چرا به بیست صفحهی آخر کتاب که رسیدم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. این هم به سرنوشت تجربهی مدرنیته دچار شد.
:: کتاب اوهام، پل استر، برگردان امیر احمدی آریان. هیچ توضیحی برای نخواندناش ندارم. فقط میدانم که تا به حال به عنوان کتابِ پیشنهادی به ۳۵۶ نفر قرض دادهام اما هنوز قرعه به نام خودم نیافتاده!
:: ملکوت ِ بهرام صادقی اما به عقیدهی خودم آس ماجرا است! سنگر و قمقمههای خالی را که خواندم نوبت وعدهی ملاقات با جوجو جتسو رسید. آن هم که تمام شد نوبت ملکوت بود دیگر! شاید هم ملکوت باید اول میبود و خلاصه نمیدانم چرا ملکوت بیچاره همچنان مثل قلهی دماوند نشسته است آن بالا و انگار نه انگار...
:: طبل حلبی و زوربای یونانی هم با اینکه هیچ ربطی به هم ندارند، اما همچنان در حسرت خواندنشان (به جای نگاه کردنشان بین کتابهای کتابخانهام) میسوزم و میسازم.
:: فیلمنامهی «بعضیها داغش را دوست دارند» بیلی وایلدر را دو سال پیش از نمایشگاه کتاب و غرفهی انتشارات نیلا خریدم. البته باید بگویم اینکه من خودم نخریدم بلکه به زور برایم خراندند (!) عامل مهمی در دست نخوردن ِ کتاب ِ بیچاره از همان موقع تا الان است.
برای جلوگیری از آبرو ریزی بیشتر، خانمها پوپک صابری (گلنسا)، لیلی نیکونظر، مرضیه ریاحی و آقایان نیما اکبرپور، سرزمین رویایی و علیرضا مجیدی اگر تا به حال ننوشتهاند، لبیک بگویند!
::لبیک گفتند:
کتابهای ناتمام مرضیه ریاحی





نظرها
قلعه ی سفید مزخرف ترین و شعاری ترین و سطحی ترین کتابی است که نوشتن اش فقط از یک برنده ی نوبل بر می آید. هرکس چهار جا دادار دودور کرد و زد به سیاست یک نوبل بهش دادند تا دهانش را ببندد و سرگرم باشد.
حامد | February 6, 2008 4:02 PM
"شهر یخی ... مرگ شیرین ... "
نوشته ای برای بورقانی
آواز آسمان | February 8, 2008 10:31 PM