ویروس «توسط» در رسانهها!

«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد
بررسی مجموعهداستان «پرترهی مرد ناتمام»، امیرحسین یزدانبد
یکشنبه، ۱۶ اسفند، ساعت ۴، فرهنگسرای شفق
اعلام نامزدهای نهایی جایزه «مهرگان»، دورهی دهم
مجموعهداستانها و رمانهای ۸۶ و ۸۷
مروری بر «آفتابپرست نازنین» محمدرضا کاتب
نقد شاهرخ گیوا


« زمین هنوز زیر پاهای من است! | صفحهی اصلی | دربارهی «به همین سادگی» و «آواز گنجشکها» »
تمام کتابهای ناتمام من
امیرعباس ریاضی مرا دعوت کرد به نوشتن. دربارهی جماعت عشق کتاب، حق با اوست. خورههای کتاب یکی از مرضهایشان فقط خرید است تنها به این خاطر که فلان کتاب باید در کتابخانهی آدم باشد! حتا اگر تا چند سال آینده فرصت خواندناش فراهم نشود. به هر حال، شاید بد نباشد گزارش کوتاهی از نخواندههای کتابخانهام بدهم، بلکه معجزهای رخ داد و در تعطیلات نشستم به خواندن و خواندن...
:: تجربهی مدرنیته، مارشال برمن و برگردان مراد فرهادپور. این کتاب را با ذوق و شوق بسیاری خریدم و هنوز ده صفحهاش را تمام نکرده بودم که شد منبع یکی از امتحانات دو ترم گذشتهی دانشگاهم. همین مساله باعث شد نه تنها از ده صفحه بیشتر نخوانم، که تا امروز هم دوباره سراغش نروم و مدام با حسرت هی جایش را در کتابخانهام عوض کنم!
:: قلعهی سفید، اورهان پاموک، ترجمهی ارسلان فصیحی. اولین اقدام من بعد از نوبل گرفتن اورهان پاموک، خریدن این کتاب از نشر اختران بود. خیلیاش را هم خواندمها... اما نمیدانم چرا به بیست صفحهی آخر کتاب که رسیدم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. این هم به سرنوشت تجربهی مدرنیته دچار شد.
:: کتاب اوهام، پل استر، برگردان امیر احمدی آریان. هیچ توضیحی برای نخواندناش ندارم. فقط میدانم که تا به حال به عنوان کتابِ پیشنهادی به ۳۵۶ نفر قرض دادهام اما هنوز قرعه به نام خودم نیافتاده!
:: ملکوت ِ بهرام صادقی اما به عقیدهی خودم آس ماجرا است! سنگر و قمقمههای خالی را که خواندم نوبت وعدهی ملاقات با جوجو جتسو رسید. آن هم که تمام شد نوبت ملکوت بود دیگر! شاید هم ملکوت باید اول میبود و خلاصه نمیدانم چرا ملکوت بیچاره همچنان مثل قلهی دماوند نشسته است آن بالا و انگار نه انگار...
:: طبل حلبی و زوربای یونانی هم با اینکه هیچ ربطی به هم ندارند، اما همچنان در حسرت خواندنشان (به جای نگاه کردنشان بین کتابهای کتابخانهام) میسوزم و میسازم.
:: فیلمنامهی «بعضیها داغش را دوست دارند» بیلی وایلدر را دو سال پیش از نمایشگاه کتاب و غرفهی انتشارات نیلا خریدم. البته باید بگویم اینکه من خودم نخریدم بلکه به زور برایم خراندند (!) عامل مهمی در دست نخوردن ِ کتاب ِ بیچاره از همان موقع تا الان است.
برای جلوگیری از آبرو ریزی بیشتر، خانمها پوپک صابری (گلنسا)، لیلی نیکونظر، مرضیه ریاحی و آقایان نیما اکبرپور، سرزمین رویایی و علیرضا مجیدی اگر تا به حال ننوشتهاند، لبیک بگویند!
::لبیک گفتند:
کتابهای ناتمام مرضیه ریاحی





نظرها
قلعه ی سفید مزخرف ترین و شعاری ترین و سطحی ترین کتابی است که نوشتن اش فقط از یک برنده ی نوبل بر می آید. هرکس چهار جا دادار دودور کرد و زد به سیاست یک نوبل بهش دادند تا دهانش را ببندد و سرگرم باشد.
حامد | February 6, 2008 4:02 PM
"شهر یخی ... مرگ شیرین ... "
نوشته ای برای بورقانی
آواز آسمان | February 8, 2008 10:31 PM