دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« December 2007 | Main | February 2008 »
دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶
به احترام روح ِ موسیقی ِ ناب
فکر میکنم آنها که به موسیقی سنتی علاقه ندارند، و آنها که شنیدن صدای تار و سهتار و ... را تاب نمیآورند؛ یکی از بزرگترین لذتهای روح و دنیا را از دست دادهاند. آرامش، لذت، خلسه و پرواز را نمیتوان در دوپس دوپسهای موسیقی امروزی و پاپ پیدا کرد.امروز بعد...+ ادامه
پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۶
حال همهی ما خوب است...
ساعت ۱۰:۲۵ دقیقهی صبح پنجشنبه ۴ بهمن است. مسافر ما از بیروت باید طبق برنامه ساعت ۲ بامداد به خانه میرسید. اما هنوز هیچ خبری از رسیدناش نیست. دو هفتهی پیش که میرفت؛ برف نشسته بود و پرواز به بیروت به جای ساعت ۵ بعدازظهر، ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه پریده بود....+ ادامه
یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶
سرانجام ِ شهلا؛ چوبهی دار
کارت قرمز یکی از بهترین مستندهایی است که تا به حال دیدهام، از این جهت که این فیلم به تعداد زیادی از سئوالهایم دربارهی پروندهی شهلا جاهد و قتل لاله سحرخیزان پاسخ داد.بعد از دیدن فیلم و شوکی که در پایان آن به من وارد شده بود، با مهناز افضلی...+ ادامه
چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۶
فوبیایی به اسم ناظم مدرسه
بچههای هر نسلی، در زمان نوجوانیشان مصیبتهایی کشیدهاند که اثر آنها شاید تا آخر عمر با آنها بماند. مدتهاست که به مشکلاتی که در نوجوانی داشتم فکر میکنم. به این فکر میکنم که رفتارهای غلط مسئولان مدرسه چقدر در روحیهی الانم تاثیر گذاشته است. اینکه الان از خیلی چیزها هنوز...+ ادامه
یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۶
پشت شیشه برف میبارد...
پیچیده بودم زیر پتو. پیش دکتر که بودم، قرار گذاشتیم که دیگر به پهلوی راستم نخوابم. آخرش نفهمیدم منظورش از تاندون همان تاندوم بود یا رباط. هرچه بود، تا ترمیم شدن دوبارهاش باید عادت بیست و چند سالهام را کنار بگذارم و بچرخم به پهلوی چپ. پاهایم از گرمای شومینه...+ ادامه
چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۶
کوتاه؛ به افتخار ِ «افرا»ی بهرام بیضایی
افرا را از دست ندهید. چون::: ریتم فوقالعادهای دارد. تماشاچی را از همان شروع نمایش چنان درگیر خودش میکند که با تمام شدن تئاتر تازه متوجه میشوید که دو ساعت و نیم گذشتهست و تکان نخوردهاید. هرچند که ناهماهنگیهای طبیعی در شب اول اجرا وجود داشت، اما...:: بهنظرم بر خلاف...+ ادامه




