
یادداشت خواندنی احمد پورنجاتی دربارهی توقیف شهروند امروز
این یادداشت را از دست ندهید
پنج ننگی که مردهشور هم نمیتواند آنها را پاک کند!
و تبریک به رضا ساکی بابت پیوستن به نهضت نیمفاصله در وب
لطفاً در تاکسی درددل نکنید
این اتفاق بارها برای من افتاده و آزار دیدم از بلند بلند حرف زدن مردم توی تاکسی. کاش حداقل آروم حرف بزنن
صدای «دهلچی» را شنیدهاید؟
وبلاگی فوقالعاده که پاچهی اهل موسیقی مملکت را میگیرد!
بازی تمام شده است
گفتوگو با بلقیس سلیمانی دربارهی رمان «خاله بازی»
مرضیه ریاحی روایت میکند
دامین جدید ِ «من روایت میکنم» را دارید؟
دکتر علی کردان را استیضاح نکنید، لطفاً!
بیانیهی جمعی از طنزنويسان مطبوعاتی

سیدرضا شکراللهی
نيما اكبرپور
بلوط
محمد آقازاده
آونگ خاطرههای ما
الهام طهماسبی
سعید کمالیدهقان
رضا ساکی
علی خردپیر
فرهاد جعفری
سوشیانت هزارم
علی مصلح
زیتون
ناتور
زننوشت
آرش عاشورینیا
سحر طلوعي
حمیدرضا علاقهبند
مصطفی قوانلوقاجار
حمیدرضا نصیری
جلال سمیعی
علی زادمهر
ليلي نيكونظر
تجربههای آزاد
كافه تيتر
صفحهی سیزده
شیما زارعی
سیامک قاسمی
علیرضا شیرازی
سرزمین رویایی
دوماهنامهی حدیثزندگی
حامد حبیبی
سینا سعیدی
میترا خلعتبری
رضا ولیزاده
عباس معروفی
شیرین کریمی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی

« مستندهای خوب برای آخر هفتهی شما! | صفحهی اصلی | برای درگذشت قیصر امینپور »
ماجراهای ما و خبرگزاری شهر
برای من کار کردن در حوزهی فرهنگ و هنر، سوای علاقهای که به تمام مسائل این دو حوزهی وسیع دارم، یک مزیت خیلی بزرگ هم دارد؛ دور بودن از سیاست!
سیاست اما خوشش میآید که همهجا با آدم باشد. خودش هم نخواهد، سیاستمدارانِ فرهنگینما بلد هستند که چطور سیاست را بکنند طناب و بیاندازند بیخ گلوی تمام کسانی که دغدغهی فرهنگی دارند، نه سیاسی.
من هم مثل تمام آن بیست و چند نفری که عصر روز سهشنبه از خبرگزاری شهر استعفا دادند، دوست نداشتم کارم بوی سیاست بگیرد. خوشبختانه آنقدر هم خبرنگار کاربلد و کارنابلد ریخته در همهجا، که بالادستیهای ما انگار نگران نیرو و این چیزها نبودند. نتیجهاش استعفای دستجمعیمان شد، و خلاص!
مرتبط:
فقط محض اطلاع / علی مصلححیدرزاده؛ دبیرسرویس هنری
استعفای دسته جمعی در اعتراض به سیاستهای غیرفرهنگی / نازنین برادران؛ خبرنگار کتاب
استعفای دست جمعی به روایت یکی از عکاسان
استعفای دست جمعی / علی جورابچی؛ عکاس
شهر تعطیل شد / سمانه غلامنژاد؛ عکاس







نظرها
برگشتي نو دوستم؟!
نازنين | October 26, 2007 11:15 AM
آیا استعفای دسته جمعی آخرین سلاح تان بود؟
:: مریم: شاید بهترین سلاح بود.
عبداللهی لومان | October 26, 2007 11:30 AM
خوبه کم کم وجهه واقعی قالیباف داره رو میشه
زادمهر | October 26, 2007 3:38 PM
راستی این مطلبت را لینک دادم
Anonymous | October 26, 2007 3:46 PM
ای بابا تو که خودت یه سیاستمدار کوچولو بودی...یعنی دیگه راهی نمونده بود که آخرین تیرتونو زدید؟
چی بگم...به قول خودت نیازی به نیرو هم نداشتن که نبودتونو حس کنن...اما گوسفند بودنم خوب نیست...بهرته گاهی اوقاتم از حقت دفاع کنی...
Armita | October 26, 2007 9:27 PM
از شما بعید است که بخاطر استعفای مدیرانی استعفا بدهید که تنها هنرشان وابستگی به قدرت است .نوشته های خوب شما با این رفتارتان همسازی ندارد
یک دوست | October 26, 2007 10:19 PM
یعنی تو با این هوش و تجربه ت ، می خواستی توی "ایران" ، کار "فرهنگی و هنری" کنی برای اینکه از "سیاست" دور بمونی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نشنیده می گیرم !
:: مریم: شاید بهتر بود مینوشتم تماس مستقیم با سیاست! حالا چرا میزنید؟!
علی | October 27, 2007 12:58 AM
http://mohajerani.maktuob.net/archives/2007/10/25/949.php
Ali | October 27, 2007 1:19 AM
موفق باشيد هر كجا هستيد....
علي جورابچي | October 27, 2007 2:19 PM
ممنون
حنیف شعاعی | October 28, 2007 11:09 AM
سلام خانم مهتدی.
شما را از لینکهایی که به عکسهای من در هفتان می دادید می شناسم. حقیقتا نمی دانستم با هم همکار هم بوده ایم. آن هم در خبرگزاری شهر با آنهم انرژی و شور و شوقش. در این حضور 2 هفته ای من در خبرگزاری شهر قسمت نبود که ملاقاتتان کنم.
با آرزوی روزهای بهتر از این.
:: مریم: ولی من چندین بار شما رو دیدم. اما خب حجم کار و همیشه دیر رسیدنها مانع از آشنایی دادن و ... شد.
روشن نوروزی | October 28, 2007 11:40 AM
این روزها شده روز های بیکاری و در به دری . وای چرا اینجوری شده این دنیای کوچولوی رسانه های ایرانی ؟ . همش تاسف باید خورد . پس کی شور و شوق کار و کار و کار میاد سراغمون ؟
:: مریم: نمیدونم به خدا! به نظر بیشتر شبیه آرزوی محاله... تا چیز دیگه!
ali-khe | October 29, 2007 10:56 PM
سلام
اولین بار هست که مطالب تو می خونم
چرا 13-توی فرهنگ ایرانی نحس هستش
یه چیز دیگه-یعنی یه سوال-فقط وقتی آدمها نیستن یادشون هستیم
بدروود-فعلا
Anonymous | November 5, 2007 9:49 AM