ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« وطن یعنی...؟ | صفحهی اصلی | به دنبال یک لقمه نان حلال ِ عامهپسندانه! »
آقای امرایی، گلایه دارم!
استاد عزیز
امشب هم مثل تمام شبهای پنجشنبه، سراغ ستون پیشنهاد کتاب شما در سایت روزنامهی اعتماد رفتم. تیتر یادداشتتان جذبام کرد چون هنوز یک هفته هم از روزی که مجموعهداستان «پشت سرت را نگاه نکن!» را در وبلاگم معرفی کردم، نگذشته است. قبل از خواندن یادداشت شما، مشتاق بودم که نظرتان را به عنوان مترجم حرفهای و منتقد کتاب بخوانم، تا بلکه اشتباهات خودم هم دستگیرم شود. اما با خواندن مطلب شما دلم گرفت.
راستاش را بخواهید، از زمانی که من مجموعهداستان فارس باقری را خواندم، تا وقتی آنرا در وبلاگم معرفی کردم خیلی گذشت. آنقدر که من ِ تازهکار ساعتها فکر کردم و کنار داستانها حاشیه نوشتم و حتا چند ساعتی با نویسندهی کتاب حرف زدم تا توانستم یادداشتی برای وبلاگم بنویسم که تا حدی خودم را راضی کند.
بعد از خواندن ستون اینهفتهتان، دلم خواست برای شما که خوانندهی وبلاگ من هستید و احترام زیادی برای خودتان و کارهایتان قائلام، بنویسم که اگر معرفی کتابم ارزش انتشار در روزنامه را داشت، کاش در حق من استادی و بزرگواری میکردید و از روی حمایت، متن خودم را چاپ میکردید؛ نه بخشهایی از آن را بی نام من و...
امیدوارم موفق باشید.




