ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« معرفی ِمجموعهداستان «پشت سرت را نگاه نکن!» | صفحهی اصلی | آقای امرایی، گلایه دارم! »
وطن یعنی...؟
اقدام علیه امنیت ملی. امنیت؟ ملی؟ تجمع بیش از دو نفر ممنوع. دوازده شب به بعد هیچجا باز نباشد. چرا مردم ساعت دو صبح میخواهند کتاب بخرند؟ مصلی میشود کتابفروشی. دانشگاه میشود نمازخانه. کارمندها کار نمیکنند. هیچ قانونی وجود ندارد. قانون یعنی رشوه. یعنی حتا اگر از پشت به ماشینات بزنند، اگر پلیس پول بگیرد، معتقد میشود که مقصر تو هستی. وطن یعنی فحشهای ناموس در خیابان. مهرورزی. تاخیر در هواپیمایی. صف دراز بانکها و کارمندهای طلبکار. بیامو کنار پیکان. توهم انقلاب مخملی. همه جاسوس هستند مگر خلافاش ثابت شود. داستاننویسی ممنوع. شخصیتپردازی ممنوع. غیر تهرانی بودن ممنوع. یعقوب یادعلی بودن ممنوع. سنگ قبر احمد شاملو ممنوع. نویسندهها بمیرند. شاعرها بمیرند. فیلسوفها بمیرند. روزنامهنگارها اول شکنجه شوند، بعد بمیرند. روزنامه یعنی کیهان. کسی آگاه نباشد اما همه معتاد باشند. دانشجو ساکت باشد. کارمند ساکت باشد. پارک امن وجود ندارد. اراذل و اوباش اعدام بشوند. روزنامهنگارها زندان بروند. روزنامهها تعطیل بشود. عقیدهی مخالف زیر آب برود. شخص مخالف زیر گل برود. محمد قوچانی اگر امکان دارد کلاً نباشد. وبلاگنویسی معنی ندهد. سایتهای غیر اخلاقی فیلتر بشوند. غیر اخلاقی یعنی؟ گوگل، بلاگفا، بیبیسی، بلاگر، بلاگرولینگ!!. یعنی لطفاً پینگ نشوید. وطن یعنی همهچیز به طرز عجیبی خندهدار باشد. یعنی استادها پول بگیرند نمره بدهند. پول هم نشد، چیز دیگر بخواهند، نمره بدهند، اگر نگرفتند، نمره ندهند! جوانها تفریح نکنند. ماشین بیرون نیاورند. بنزین نباشد. کار نباشد. شهربازی نباشد. فرهنگ نباشد. موبایلهای دوربیندار ریخته باشد. یعنی افسر انتظامی یواشکی ازت فیلم بگیرد. یعنی مردم دزد بشوند. یعنی بر وزن شغل سیاه، شغل کاذب، دزدی بیاید. یعنی بنزین دزدی بشود یک جرم. یعنی شش ریال پول اساماس بشود چهارده تومان. یعنی خون توی شیشه. میوههای فوقالعاده را صادر کنیم به قیمت نمیدانم چند، میوههای مسخره را وارد کنیم به قیمت پول خون پدرمان. یعنی فرار مغزها. هرکس میخواهد سرش به تنشاش بیارزد از اینجا فرار میکند بدون اینکه پشت سرش را هم نگاه کند. یعنی بسیج و پلیس. یعنی چهاردیواری هیچ اختیاری ندارد. یعنی تحریم اقتصادی. یعنی تاثیر تحریم بر خرخرهی مردم. یعنی خر فرض کردن مردم. آمریکا باید ناراحت باشد که نصایح مارا نمیشنود دیگر. یعنی هالهی نورانی. مانا نیستانی. زن بودن ممنوع. زن گرفتن ممنوع. منزل. ضعیفه. مادر بچهها. ننهی علی. آقای خونه. آقا. سرور. سالار. بوی قرمهسبزی. صیغه. خیانت. دریدگی. سطح علمی پایین. ادعای بالا. خواب. تعطیلی، پشت تعطیلی. وقت عزا گریه، وقت ولادت، باز هم گریه. متلک. تنه. تیکه. فحش. "دستت رو بذار توی دهنت صدات رو نامحرم نشنوه". خندیدن یعنی ولنگاری. بلند خندیدن یعنی؟ استغفرالله. بهشت رفتن به زور. توهم توطئه. دشمن. آمریکای جهانخوار. دویست و سیصدبار نازیدن به بیست و چند سال پیش! یعنی تف سربالا. همه سیاستمدارند. کشف تونل وحشت. مهمانی فاسدها. فلانی وطن فروش است. فلانی در رفت. فلانی رفت فلانی را از تنهایی نجات بدهد. خانهی خالی. چشمهای وقیح. روابط ِ ... قتلهای ناموسی. قتلهای خانوادگی. بیشترین کودکآزاری. بکرترین شیوهها برای کلاهبرداری. شهرام جزایری. اعدام. سنگسار. انرژیهای سوخت شده. انرژی هسته شده. چشمهای افسرده. ساعتهای طولانی ِ خواب. سگدو زدن برای یک لقمه نان. تا شدن کمر زیر بار تورم. خاک بر سر اصلاحات. زندهباد مهرورزی. صفهای طولانی دم در سفارتخانهها. یعنی هرجا، بهغیر از اینجا. حتا بحرین. یادت بخیر کوروش کبیر. سد سیوند. نقض تمام قوانین حقوق بشر. سیاه نمایی. کامنتگذاشتن بدون اسم و رسم. ترس.
وطن یعنی این لیست هر ثانیه آپدیت میشود.
توضیح تکمیلی:
قرار بود به وطن فکر کنیم و حسهایمان را بنویسیم. اینها حس من بود. و همهشان هست، در کنار گل و بلبلها. شما میتوانید نیمهی (اگر نیمه باشد واقعاً) پر لیوان را ببینید و از چیزهای خوب وطن بنویسید، میتوانید هم مثل من نیمهی خالی را تصور کنید. اینجاست که میگویند اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند؟
پینوشت:
مرسی از میترا خلعتبری به خاطر دعوت به این بازی. دوست دارم مرضیه ریاحی، نفیسه زارعکهن، حامد حبیبی و نیما اکبرپور از وطن بنویسند.
مرتبط:
نيمهي پر ليوان از نگاه مرضيه رياحي





نظرها
مثل همیشه ریز بین بودید ... به نکات خوبی هم اشاره شده ... اما تصورم بر این هست که خیلی دیگه سیاه نمای شده گرچه تمام این هایی که گفتید وجود داره
:: مریم: آقای محدث شما دیگه چرا؟! سیاهنمایی یعنی سیاه نیست، ما اینطوری نشوناش میدیم. واقعاً به نظر شما اینطوری نیست؟ یکی از اینهایی که گفتم رو میتونید منکر بشید؟ نمیشه که اگر میخوان ما نفهمیم، خودمون هم باورمون بشه که نمیفهمیم که!
امید محدث | September 24, 2007 1:06 AM
"سیاه نمایی" یعنی فقط اشکالات را دیدن ، نقاط مثبت را ندیدن ، بی توجه به استانداردهای زندگی در دیگر کشورهای دنیا (75%شون)حرف زدن و ایده آل رو نگفتن ! یعنی عدم واقع بینی در خط کشی بین وظایف و مسئولیت های دولت و ما .
Ali | September 24, 2007 1:32 AM
هرچی هم بگی باز وطن اون جاست که وقتی تیم ملی ش میبره خوشحال و وقتی .....
Anonymous | September 24, 2007 1:44 AM
وطن يعني من ، يعني تو ؛ يعني همه ي ما .....
وطن همه ي اينها كه گفتي هست
اما من هم هستم
تو هم هستي
آن مغازه دار هم هست
خانه اگر ويران است ؛ سهم ما هم كم نيست مريم جان
چقدر خودمان تا حالا قانون شكانده ايم
چقدر تا حالا خودمان انحصار طلب بوده ايم
نقد پذير چقدر بوده ايم ؟
سياهي ها هستند اما سپيدي نيز هست
عزيز
آسمان هم آبي است هم سپيد است هم سياه
عطيه | September 24, 2007 4:06 PM
"اثبات شيي نفي ماادا نمي كند."صحيح است
:: مریم: برای اطلاع شما: ما عدا ادات استثناست و در زبان عربی یعنی دیگری. مرادف این کلمه غیر و ما سوی است . اطلاعات بیشتر اگر میخواهید میتوانید به فرهنگ المنجد مراجعه کنید.
ramin8252 | September 25, 2007 12:03 AM
سلام. بالاخره یک جای خوب پیدا کردم. دوست دارم بخوانم و بخوانم و بخوانم و بیایم و بیایم و نظر بدهم!
راستی شنیده بودم شما درباره کارگاه داستان حسین سناپور خوب می دانید. میشه اگه اطلاع دارید به من هم بگید. ممنون میشم..
مصطفی مردانی | September 25, 2007 6:50 AM
وطن یعنى «ممنوع»؛ وطن یعنى «قدغن»!
وطن یعنى «فقر»؛ وطن یعنى «اعتیاد».
.............................................
اصولاً وقتى مردم با هزاران نکبت و بدبختى دست به گریبان باشند، وطن هیچ معنایى نمىتواند داشته باشد.
(خیلى چیزهاى دیگر هم نوشته بودم؛ ولى نمىدانم چرا پاک کردم!)
بلال بحرانى | September 25, 2007 11:56 AM
سلام. متن هایت را خواندم. مخصوصاً متن آداب درست نوشتن را. احساس می کنم خیلی سطحی با مسائل برخورد می کنی. گرچه فکر می کنم سوادت خیلی بیشتر از این حرف هاست. منتظر مطلب های عالی ترت هستم.
:: مریم: اینکه چطور به این نتیجه هم رسیدید را هم میگفتید!
مصطفی مردانی | September 25, 2007 8:25 PM
vaghean barat moteasefam bivatan
sahra | September 26, 2007 7:12 AM
سلام. به نتیجه رسیدن احساسی بود اول. بعد هم شرمنده که کامنتدونی ام خراب بود. به هر زحمتی فعلاً راهش انداختم. اگر مایل باشید دوست دارم در وبلاگ ادبی پرشین بلاگ از کمکتان استفاده کنم... در مورد کارگاه های حسین سناپور هم سوالی داشتم که بی جواب مانده. این که کی و کجا برگزار می شود و چگونه می شود در آنها شرکت کرد. متشکرم ..
مصطفی مردانی | September 27, 2007 12:55 AM
اگر اشتباه نکنم، «صفحهى سیزده» فیلتر شده (البته البته از اینجا که من آنلاین مىشوم).
:: مریم: خب بهتر نبود میگفتید که از کجا آنلاین میشید؟ ظاهراً فقط وبلاگ من مونده که فیلتر بشه!
بلال بحرانى | September 27, 2007 1:02 AM
وطن یعنی....... بی خیال....خودت میدونی که حرکت کنم ترمز ندارم.....حرفامم همه تکراری شده پس بی خیال.....هممون خوب میدونیم که خانه از پای بست ویران است.....اومدن این و رفتن اون هم دردی رو دوا نخواهد کرد عزیزم...ساختار غلطه! ساختار.......
arya | September 30, 2007 1:58 AM
خیلی خوب و کامل گفتی. مرسی.
رها | September 30, 2007 9:08 PM
چرا نمينويسي
شاهد | October 6, 2007 1:09 PM
من از بوشهر آنلاین مىشم و متأسفانه هنوز هم اینجا فیلترید! هر از چند گاهى به کمک فیلترشکن سرى مىزنم. خدا این فیلتر شکنها رو از ما نگیره!
بلال بحرانى | October 6, 2007 2:16 PM
وبلاگ ادبی پرشین بلاگ دوباره شروع به کار کرد..
اولین نشست ادبی با موضوع : (( اینترنت و گسترش ادبیات، آری یا نه ))
چهارشنبه بعد از عید سعید فطر، ۲۵/۷/۸۶
منتظر مقالاتتان هستیم
به دوستان خود بگویید.......
کانون ادبی | October 9, 2007 6:54 AM
وبلاگ ادبی پرشین بلاگ دوباره شروع به کار کرد..
اولین نشست ادبی با موضوع : (( اینترنت و گسترش ادبیات، آری یا نه ))
چهارشنبه بعد از عید سعید فطر، ۲۵/۷/۸۶
منتظر مقالاتتان هستیم
به دوستان خود بگویید.......
کانون ادبی | October 9, 2007 6:55 AM
با درود
وبلاگ هم آوا با مطلبی تحت عنوان بایگانی حقوق بشر بروز شد. منتظر حضور سبز و نظرات آموزنده شما هستم. پیروز باشید
هم آوا/سجاد نیکنام | October 10, 2007 8:25 PM
با درود بر شما
وطن یعنی همه ما
وطن یعنی تو و من
وطن یعنی همه عشق
یاران وطن زمانی وطن است که من تو در کنار هم باشیم و در مقابل اجنبی قد علم کنیم و بگوییم ما هستیم
وطن یعنی غرش بانگ ما هستیم در شهر
وطن یعنی برآشفتن خواب اجانب وطن یعنی همه تو همه من همه ما وطن يعنی چه، يعنی دشت صحرا؟
وطن يعنی چه، يعنی رود دريـــــــا؟
وطن يعنی چه، يعنی باغ، بیشـــــه؟
وطن يعنی چه، يعنی كشت، ريشــه؟
وطن يعنی چه، يعنی شهر، خانه؟
وطن يعنی چه، يعنی آب، دانــــه؟
وطن يعنی چه، يعنی كار، پيشـــــه؟
وطن يعنی چه، يعنی سنگ، تيشه؟
وطن يعنی همه آب و همه خــــاك
وطن يعنی همه عشق و همه پاك
وطن يعنی محبت، مهربانی
نثار هر كه دانی و ندانـــــی
وطن يعنی نگاه هموطن دوســــــت
هر آنجايی كه دانی هموطن اوست
وطن يعنی قرار بـــیقراری
پرستاری، كمك، بيمارداری
وطن يعنی غم همسايه خوردن
وطن يعنی دل همسايه بــــردن
وطن يعنی درخت ريشه در خاك
وطن يعنی زلال چشمه پـــــــاك
ستيغ و صخره و دريا و هامون
ارس، زاينده رود، اروند، كارون
دنا، الوند، كركس، تاقبستان
هزار و قافلانكوه و پلنگـــــــان
وطن يعنی بلنــدای دمــاونـــــد
شكيبا، دل در آتش، پای در بند
وطن يعنی شكوه اشترانكوه
به دريای گهر استاده نستوه
وطن يعنی سهند صخره پيكر
ستيغ سینه در سنگ تمنــدر
وطن يعنی وطن استان به استــــــان
خراسان، سيستان، سمنان، لرستان
كوير لوت، كرمان، يزد، ساری
سپاهان، هگمتانه، بختيــاری
طبس، بوشهر، كردستان، مريوان
دو آذربـايجــان، ايــلام، گيـــــــلان
سنندج، فارس، خوزستان، تهران
بلوچستان و هرمزگان و زنجــــان
وطن يعنی دلی از عشق لبريز
گره باف ظريف فرش تبريــــــــز
وطن يعنی هنر يعنی سپاهان
حرير دستباف فرش كاشـــــان
وطن يعنی ز هر ايل و تباری
وطن را پاسبانی، پاسـداری
وطن يعنی دلير و گرد با هم
وطن يعنی بلوچ و كرد با هم
وطن يعنی سواران و سواری
لر و كرد و يموت و بختيــــاری
وطن يعنی سرای ترك با پارس
وطن يعنی خليج تا ابد فـــارس
وطن يعنی كتيبه در دل سنــگ
تمدن، دين، هنر، تاريخ، فرهنگ
وطن يعنی همه نيك و به هنجار
چه پندار و چه گفتار و چه كـردار
وطن يعنی شب رحمت شب قـــــدر
شب جوشن، شب روشن، شب بدر
وطن يعنی هم از دور و هم از دير
سـده نوروز يلــدا مهرگـان تیـــــــر
هزاران خط و نقش مانده در ياد
صبـــا كلهر کــمالالملك بهــزاد
نكيسا باربد تنبور نی چنـــگ
سرود تيشه فرهاد در سنگ
سر و سرمايههای سرفرازی
حكيم و بوعلی سـينا و رازی
به اوج علم و دانش رهنوردی
ابوريحــان و صـدرا سـهروردی
به بحر علم و دانش ناخـدائی
عراقی رودكی جامی سنائی
وطن يعنی به فرهنگ آشنائی
دُر لفـــظ دری را دهخــــــدائی
وطن يعنی جهانی در دل جام
وطن يعنی رباعيــــات خيــــام
وطن يعنی همه شيرين كلامی
عفاف عشـــق در شـعر نظامی
وطن يعنی پيــام پند سعدی
زبان پيوسته در پيوند سعدی
وطن يعنی نگاه مولوی ســـــوز
حضور نور در شمس شب و روز
وطن يعنی هوا و حال حافظ
شكوه بــاور انـدر فـال حافظ
وطن يعنی بتيره دمدمه كوس
طلوع آفتاب شـــعر از طـــوس
وطن يعنی شب شهنامه خوانــدن
سخن چون رستم از سهراب راندن
وطن يعنی رهائی ز آتش و خون
خروش كاوه و خشـــم فريــــدون
وطن يعنی زبان حال سيمرغ
حديث يـال زال و بال سيمرغ
وطن يعنی گرامی مرز تا مرز
وطن يعنی حريم گــيو گـودرز
وطن يعنی اميد نااميدان
خروش و ويله گردآفريدان
وطن يعنی دل و دستی در آتش
روان و تن كــمان و آتـــــش آرش
وطن يعنی لگام و زين و مهميز
سواران قران و رخش و شبـديز
وطن يعنی شبح يعنی شبيخون
وطن يعنی جلال الدين و جيحون
وطن يعنی به دشمن راه بستن
به اوج آريـــوبــرزن نشســـــتــن
وطن يعنی دو دست از جان كشيدن
به تنگسـتان و دشتسـتان رسيـــدن
زمین شستن ز استبداد و از كين
به خــون گــرم در گــرمابه فــــين
وطن يعنی اذان عشــق گفـتن
وطن يعنی غبار از عشق رفتن
نماز خون به خونين شهر خواندن
مهاجـم را ز خرمشــــهر رانـــــدن
سپاه جان به خوزستان كشيدن
شهادت را به جـان ارزان خريـدن
وطن يعنی هدف يعنی شهامت
وطن يعنی شرف يعنی شهادت
وطن يعنی شهيد آزاده جانباز
شلمچه پاوه سوسنگرد اهواز
وطن يعنی شكوه سرفرازی
وطن يعنی ز عالم بينيازی
وطن يعنی گذشته حال فردا
تمـام سهم يك ملـت ز دنيـــا
وطن يعنی چه آباد و چه ويران
وطن يعنی همــين جــا يعنـی
ايــــــــــــــــــران
داریوش | December 11, 2008 7:49 PM