
یادداشت خواندنی احمد پورنجاتی دربارهی توقیف شهروند امروز
این یادداشت را از دست ندهید
پنج ننگی که مردهشور هم نمیتواند آنها را پاک کند!
و تبریک به رضا ساکی بابت پیوستن به نهضت نیمفاصله در وب
لطفاً در تاکسی درددل نکنید
این اتفاق بارها برای من افتاده و آزار دیدم از بلند بلند حرف زدن مردم توی تاکسی. کاش حداقل آروم حرف بزنن
صدای «دهلچی» را شنیدهاید؟
وبلاگی فوقالعاده که پاچهی اهل موسیقی مملکت را میگیرد!
بازی تمام شده است
گفتوگو با بلقیس سلیمانی دربارهی رمان «خاله بازی»
مرضیه ریاحی روایت میکند
دامین جدید ِ «من روایت میکنم» را دارید؟
دکتر علی کردان را استیضاح نکنید، لطفاً!
بیانیهی جمعی از طنزنويسان مطبوعاتی

سیدرضا شکراللهی
نيما اكبرپور
بلوط
محمد آقازاده
آونگ خاطرههای ما
الهام طهماسبی
سعید کمالیدهقان
رضا ساکی
علی خردپیر
فرهاد جعفری
سوشیانت هزارم
علی مصلح
زیتون
ناتور
زننوشت
آرش عاشورینیا
سحر طلوعي
حمیدرضا علاقهبند
مصطفی قوانلوقاجار
حمیدرضا نصیری
جلال سمیعی
علی زادمهر
ليلي نيكونظر
تجربههای آزاد
كافه تيتر
صفحهی سیزده
شیما زارعی
سیامک قاسمی
علیرضا شیرازی
سرزمین رویایی
دوماهنامهی حدیثزندگی
حامد حبیبی
سینا سعیدی
میترا خلعتبری
رضا ولیزاده
عباس معروفی
شیرین کریمی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی

« بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی! | صفحهی اصلی | نوستالژی... »
در حاشیهی ایرانگردی ِ تابستانی
خستگی ِ سفر هنوز به تنام مانده. کمخوابی و سرماخوردگی و البته افسردگی از برگشتن به تهران و روتین ِ همیشگی کار و زندگی چندان برای روز اول خوشایند نیست. یادداشتهای عقبافتاده زیاد دارم، به همینخاطر نوشتن ِ مفصل از سفر را میگذارم برای بعدها. این چند خط را هم مینویسم برای آنهایی که میخواستند کمی از سفر برایشان بگویم.
دیدن زنان ِ کرد با لباسهای محلی در خیابانها، در حالیکه خورشید غروب کرده و هوا خنک شده است، یکی از زیباترین صحنههایی بود که در این سفر دیدم. متاسفانه اما فرصت نشد مفصل با آنها دربارهی زندگیشان حرف بزنم.
زندگی در شهرستانها و خصوصاً شهرهای مرزی کلاً با تهران فرق میکند. به نظر میرسد که مردم راحتتر زندگی میکنند و البته معقولتر. خیلی برایم جالب بود که نه در کردستان و نه در آذربایجان غربی هیچ خبری از بگیر و ببند نبود.
جالب است که بدانید، در کردستان عروسیها اکثراً مختلط است و به گفتهی چند نفر از اهالی آنجا که برایمان سیدی رقصهای جمعی کردی در عروسیها را آورده بودند، پلیس اجازه، یا بهتر بگویم، جرات هیچگونه عملیاتی را ندارد.
قاچاق در بعضی از شهرهای کردستان واقعاً فاجعه و جالب است! اختلاف قیمت بعضی چیزها در آنجا نسبت به تهران وحشتناک بود. تصور بکنید بین قیمت یک کالا در تهران نسبت با همان کالا در کردستان، شش هزارتومن اختلاف بود! جالب آنجاست که وقتی از یک نفر برای کنجکاوی پرسیدیم که مردم اینجا چه کار میکنند و از چه راهی در آمد دارند، خیلی معمولی گفت قاچاق! از رانی گرفته تا پارچه و لوازم آرایش و خوراکیهای مختلف. که البته خودسانسوری مانع توضیح بیشتر میشود.
بهترین قسمت برنامهی فشردهی این چند روز هم اقامت در آذربایجان شرقی و دیدن آنجا بود. زدن یکتیر به دو نشان برای من که میل شدید به ایرانگردی دارم فوقالعاده بود. گفتن از دریاچهی ارومیه و شهر واقعاً زیبای مراغه بسیار لذتبخش خواهد بود که همهی اینها را میگذارم برای فرصتی بهتر که بتوانم حق مطلب را، آنطور که باید ادا کنم.
پینوشتِ همینطوری:
وقتی مدیریت و مسئولیت گروه ِ ایرانگردی را دکتر محمد ترکمان، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، عهدهدار باشد، یعنی در چهارروز، بهاندازهی چهلروز آدم چیز یاد میگیرد.







نظرها
«آداب درستنویسی» فراموش نشود، خواهرجان! کمکم دارد دو ماه از شمارهی یک میگذرد.
راستی رسیدنتان هم به خیر.
:: مریم: یادداشت عقبافتاده یعنی همین دیگر. مطلب آداب نوشتن هم آمادهست. فقط مانده تایپ کردناش که اینقدر کار این روزها روی هم تلنبار شده که من هم دارم مثل یادداشتم عقبافتاده میشوم. ممنون از یادآوری. به روی چشم
ب. بحرانی | August 26, 2007 12:37 AM
اما مراغه از شهرهای آذربایجان شرقی است نه غربی!
:: وای! نوشتم غربی؟!!! اشتباه لپی بود.. ممنون
Youness | August 26, 2007 3:41 AM
رسيدن به خير! مثل اينكه خيلي سفر خوبي براتون بود! كاش چند تا عكس هم ميذاشتي از سفرت!
:: دوربین دیجیتال نبرده بودم. کیفیت عکس های موبایلی هم خوب نیست برای وبلاگ. ولی چشم... این صد و خورده ای عکس رو که ظاهر کردم. خوب هاش رو اسکن می کنم و می گذارم
ماکان | August 26, 2007 11:39 AM
وبلاگ قشنگی دارین..از نظر گرافیکی...
از نظر محتوا هم خیلی سنگینه...!!!!
خوشحال شدم که به وبتون اومدم..ازش استفاده می کنم!
ardeshir | August 26, 2007 1:51 PM
oontaraf mesle ye ketabe nakhoonde baraye mast .
khar boodim, hey pa shodim koobidim raftim shomal !!!
khoda mohanes adab ro ham biamorze.
Ali | August 26, 2007 3:17 PM
بابا ايرانگرد! تو قرار بود يه چيزي در مورد اين آكستراسيون بپرسي! يادت رفت بدقول
زهرا | August 27, 2007 1:35 AM
مریم جان یک عدد چک میل می فرمایید؟
آذین | August 27, 2007 8:45 AM
رسیدن به خیر.جای ما رو هم خالی کنید
:)
مریم | August 27, 2007 11:07 PM
کسی کافه تیتر یادش هست؟
:: آره برادر. یادمان هست... چه جور هم!
محمد(مشق شب) | August 28, 2007 11:39 AM
سلام
سلام
با يك داستان شگفت آور از خودم چشم به راهم
... | September 3, 2007 10:12 PM