
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
بلوط
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« F.Y.I و یک درخواست | صفحهی اصلی | مچگیری در ساعت ۲۱ یا زندهباد شرافت! »
برای «مصطفی کرمی» و رنج ِ این روزهایش + خبر تکمیلی
چشمهایش را بسته بود از درد. بین خنده و ناله عذرخواهی میکرد از اینکه خیلی حرف میزند. میگفت پرحرفیاش از عوارض مورفین است. چشمهایش را بسته بود و با ناله میگفت: "یاد صحنهی برقگرفتگیام که میافتم، بند دلم پاره میشه. مثل جنین جمع شده بودم. انگشتهام، انگشتهام هم به داخل تا شده بود. هم به بغل. پخته شدهبودم..."

سعی کردم بخندم. با مسعود نجفی ایسنا قرار گذاشته بودیم برای روحیهدادن به مصطفی بخندیم. اما وقتی مصطفی حرف میزد، هم من و هم آقای نجفی سکوت کرده بودیم. چه میگفتیم؟ وقتی که میگفت یک هفته در گرگان فقط خون از بدناش رفته بود؟ یا وقتی که میگفت در بیمارستانِ مطهری تهران میخواستند دانه، دانه اعضای بدناش را قطع کنند؛ نه یکجا! میگفت اگر میماندم در بیمارستان مطهری، میمردم! وزیر بهداشت اما گفته که اگر مصطفی در بیمارستان دولتی بود، هزینهی درماناش را میدادیم، و بیمارستان دولتی لابد یعنی بیمارستان مطهری! و حالا که مصطفی در بیمارستان مهر بستری شده و ۱۰۰ میلیون فقط هزینهی درماناش در بیمارستان مهر است، وزیر به گفتهی بعضیها دو میلیون و به گفتهی خود مصطفی یک میلیون میخواهد کمک کند. مسئولان بیمارستان اما همکاری نمیکنند. آنها هم میدانند که خانوادهی مصطفی همچین پولی ندارند که بدهند و با اینکه رئیس بیمارستان گفته بوده که کم ِ کم باید یکماه و نیم در بیمارستان بستری باشد، الان گفتهاند که تا چهار، پنج روز دیگر مرخصاش میکنند. زخم پای مصطفی باز است. مرضیه گفته بود گوشتی ندارد که بخواهند ببندندش! و وقتی پایش را میبینم تازه میفهمم یعنی چه، وقتی که مرجان ریاحی میگوید اگر مصطفی را مرخص کنند، درخانهی شلوغ اقوامش با این زخم باز ِ عفونی دوام نمیآورد.
مصطفی چشمهایش را از درد بسته بود. از میان همان نالهها، با خنده گفت: "یک بندهی خدایی آمده بود عیادت و مثلاً میخواست حرف خوب بزند و گفت که با این دستها گناه میکردی، خدا هم قطعشون کرد که دیگه گناه نکنی!" و میگوید: "من هیچچیز از مسئولان نمیخوام. دستها و پاهایم رو بهم برگردونن. نامردم اگر هزار تومن حتا ازشون بخوام" و با بغض اضافه میکند: "هیچکس حاضر نیست به هیچقیمتی جفت دستهاش رو بده". و ناگهان با چشمهای بسته، صحنهی برقگرفتگیاش را تعریف میکند. آن بالا، بالای دکلی که گفته بودند برق ندارد پرت میشده اینطرف و آن طرف و با حسرت به جای خالی دستهایش نگاه میکند: "دستهام داغ بود. خیلی داغ. به هم چسبیده بود. منفجر شدم اون بالا..." و همه سرمان را میاندازیم پایین.
از ساعت دو و نیم تا چهار و نیم با خواهران ریاحی منتظر مسئولان ادارهی برق استان گلستان بودیم. نیامدند. مرضیه میگوید از بین تمام وعدههایی که داده شده، تا حالا فقط ۲۸۰ هزارتومان به حساب مصطفی واریز شده است. آن هم از کمکهای وبلاگنویسان و اهالی اینترنت و مرجان برایم حساب میکند و میگوید مردم فکر میکنند که هزینه فقط همین ۱۰۰ میلیون بیمارستان است. درصورتیکه خرج دست و پای مصنوعی حدود ۷۰ میلیون میشود و بعد تازه هزینههای جانبی میرسد. خواهرزادهی مصطفی میگوید روزی پنجبار به او مورفین تزریق میکنند و مرجان توضیح میدهد که اگر همهچیز جور شود، که تا الان نشده، و مصطفی را مرخص کنند، تازه هزینههای جلوگیری از اعتیاد به مورفین هم اضافه میشود. کم نیست! روزی پنجبار تزریق هر آدم سالمی را معتاد میکند، چه برسد به یکنفر با این درد کشنده.
ساعت چهارونیم از بیمارستان مهر آمدیم بیرون و مصطفی ماند و فریادهایش از سر ِ درد و وعدههایی که تا الان هیچکدام عملی نشدهاند. سرانجام چه خواهد شد، نمیدانم. ما باز هم در وبلاگهایمان شمارهی حساب مصطفی را اعلام میکنیم و منتظر میمانیم تا معجزهای رخ دهد... از دویست و هشتاد هزار تومان، تا صد و خوردهای میلیون، خیلی راه است. خیلی...
پینوشت ۱:
مهرانه قائمی را یادتان است؟ و بازارچهی خیریهای که چلچراغ برایش راه انداخت و هزینهی سفر و درمانش را تهیه کرد. کسی داوطلب همچین برنامهای هست؟ فرصت زیادی باقی نمانده.
پینوشت ۲:
كمكهایتان را به شماره حساب ۲۱۰۳۸۴۴۴۸ بانك تجارت شعبه مهر كد ۳۱۸ به نام «مصطفی كرمی» واريز كنيد.
خبر تکمیلی:
خبر اول اینکه، اینطور که نیمای عزیز گفت، ظاهراً قرار است که بچههای چلچراغ، بازارچهی خیریه را برای مصطفی راه بیاندازند. اگر این اتفاق افتاد، خبرش را همینجا میدهم.
خبر دوم و مهمتر اینکه، هزینهی بیمارستان را ریاست جمهوری تقبل کرد. خوشحال شدیم حسابی. از روزی که قول دادند، منتظر بودم که مبلغ را به حساب مصطفی بریزند که برای آسودگی از یک مرحله، نفس راحت بکشم و حالا با مطلب فوقالعادهای که مرضیه در وبلاگش گذاشته، این مژده را به همهي کسانی که اینجا را خواندند میدهم. باقی را در وبلاگ خود مرضیه بخوانید.







نظرها
1-زخم اینطوری رو اساسا باید باز نگه داشت اما توی محیط استریل. هر روز هم باید بافت های مرده رو جدا کرد و طرف رو کرد توی وان مایعات ضدعفونی و مسکن و اینا . خیلی وقتا اون پختنی که این بنده خدا داره حرفشو میزنه باعث فساد اندامهای داخلی میشه و مجبور میشن حتا بدن رو باز نگه دارن برای جدا کردن بافتهای عفونی و مرده ای که مستعد عفونی شدن هستن.
2-خوبه هروقت که رفتی "بیمارستان" مهر(!!!) ، یه سری هم به بخش "دیپلمات"ش بزنی . اطاقای خصوصی با پرستارای خصوصی و همه جا طلایی سلطنتی و کراوات و لبخند و خوشگلی و مامانی و حرومزادگی . تازه آخرشم مریضو که تسویه می کنی شاکی ان که :"مسئولیتش با خودتونه ..." و مریضت سالها بعد هم (عین بابای خودم) زنده و سرحاله !!!
3-اول همه "رضا میرکریمی" باید بجنبه : موازی ، هم
وکیل خوب بگیره و شکایت و غرامت سنگینتر از این حرفا ( برق گرگان اگه 5تا انشعاب صنعتی بفروشه پول همه اینا درمیاد) و هم چوب کنه توی آستین اونایی که ریش و موشون بدتر از من سفیده و چهره ان و ماندگارن و آقان و بازیگرن و هشتاد سالشونه و از شنیدن اسم مردن توی sms های مردم هم حالشون بد میشه . ازون سریالای پاک کردن اشکای خیالی با دستمال نخی آبی حاشیه دار ، بد نیست برای مردم که سر کیسه و شل کنن .
4-باید به شب خیز و امیرقاسمی هم فکر کرد !!!
5-اونی که گوش "رسول گنجی" رو گرفتو نشوندش برای مصاحبه با هم میهن رو هم باید پیدا کرد . آقا صاحب 1% GDP مملکت هستند .
علی | August 5, 2007 1:56 AM
شاید نشناسیمش اما میدونم که مستند ساز بود میدونم داره چی میکشه. میدونم اقایان هیچ مسئولیتی رو گردن نمیگیرن. میدونم که ......
و کاش این بار هم این بازارچه موفق باشه.
محمد | August 5, 2007 8:52 AM
فکر کنم بچه ها خودشون همچین چیزی تو ذهنشون هست!همه باید دست به دست هم بدیم کمک کنیم!
:: مریم: آره... اما وقت نداریم آقای ناعمه.
مرتضی | August 5, 2007 11:05 AM
در جريان اتفاقي که افتاده نيستم اما فوق العاده متاسف شدم . کمکي از دستم اگر بربياد دريغ ندارم
فرزانه | August 5, 2007 4:27 PM
می دانید این اتفاق ممکن بود برای هرکدام ما بیافتد، مشکل اینجاست که خیلی راحت انکار می کنیم که هرکدام ما می توانست جای مصطفی باشد، خیلی راحت مصطفی را فراموش می کنیم. خانم مهتدی دیر یا زود مصطفی فراموش خواهد شد... متاسفم از کنارش خیلی راحت خواهیم گذشت.
مسعود | August 5, 2007 6:22 PM
salam ba didan mostafa unghadr narahatam ke nemidunam chy begam faghat kash emkanate in mamlekati ke hichi nadare tu un mamlekati bud ke khodesh hamechi dare tajaee ke betnnam baraye mostafa komak migiram
arezou | August 5, 2007 9:39 PM
من پرس و جو کردم : برای همچین کارهایی باید بری درخواست قطع خط رو بدی ، اونا بهت برگه میدن که توش ساعت رو می نویسن که مثلن از 6 تا 8 خط قطع میشه . بعد یه تکنیسین باهات میفرستن که بره قبل از دکل با یه سری وسایل سیم های خط رو اتصال زمین کنه و ... تازه بعدش هم با فازمترای گنده خط توی اون ساعت توافق شده قطعی چک میشه . با توجه به همه این حرفا و با توجه به اینکه اساسن اداره برق نمیاد برای یه فیلم توی این سطح خط رو قطع کنه و یه منطقه ای رو بی برق بذاره ، به نظر نمیرسه که توافق درست و حسابی با اداره برق اونجا شده باشه . تقریبا غیرممکنه . این یعنی مقصر اصلی تهیه کننده س.
من فکر می کنم که باید رفت روی فاز اینکه حوزه و بیمه ای رو که باهاش توی اینجور پروژه ها کار می کنه مجبور به پرداخت کرد ( با استفاده از همون بازوی حقوقی خانه سینما).
اگه مدت زیادی با بیمه ها کار کنی ، می تونی از مزایای صندوقی که برای مواقع اضطراری معمولن دارن استفاده هایی بکنی . یعنی حتا اگه توی این کار هم بیمه نبوده ان ، میشه یقه شون رو گرفت که به خاطر همکاریهای گذشته و افق آینده (!) یه کاری بکنن . اونا چونکه بیمه هستن ، تازه همه چی براشون ارزونتر درمیاد .
علی | August 6, 2007 12:24 AM
شرق را از ليست سايتهاي زنده حذف كن
shahed | August 6, 2007 7:15 PM
نشون به اون نشونی که اسلام دست و پاتون رو بسته و نمی تونین دست آقای علیزاده رو ماچ کنین... من دو تا صندلی چپ تر شما نشسته بودم و گزارش اون مراسم رو نوشتم... خوشحال میشم اونم بخونید.... ضمنا لینکتون رو هم به دوستانم مدتهاست که اضافه کردم... وبلاگ نو هم مبارک... دیگه چی؟
:: مریم: انگاری بدجوری تابلو شدم!
بهزاد عبدی | August 7, 2007 8:06 PM
خوشحالم مریم جون که هزینه درمانش قراره داده بشه ....
:: من هم همینطور الهام جان :) امیدوارم بقیهی هزینههاش هم جور بشه
الهام | August 8, 2007 12:02 AM
سلام خانم خواننده ی ثابت طنز و کاریکاتور....خوبی خانم مهتدی. روز دوشنبه چندتایی عکس ازتون گرفتم که گفتم شاید بدتون نیاد ببینیدشون. برای لینکشون رو براتون میگذارم. راستی اگر اصیشون رو خواستید پیغام بدید براتون بفرستم. موفق
:: مریم: من اینقدر بدعکس بودم و خبر نداشتم؟ نمیشد بذارین حرفهام تموم بشه بعد عکس بگیرین؟ :)) با این حال ممنون. لطف کردین!
ابراهیم حیدری | August 8, 2007 1:47 AM
ممنون از اين گزارش تلخ اما به واقع خواندني تان.
مسيح علي نژاد | August 8, 2007 2:19 AM
با کمک همکارام مبلغ ناچیزی جمع کردیم و به حسابش واریز کردیم شاید کمی تنها کمی بتونیم کمکش کنیم شماره فیشها هم 75679و935
بهار | August 8, 2007 4:13 PM
مرسی بابت خبر تکمیلی.
مسعود | August 8, 2007 7:44 PM
سلام
نمی دونین با چه مشقتی این متن رو خوندم. واقعا درداوره. یه جوون اینطور خودش رو میون درد و ناراحتی بدون دستهایی که باهاشون زندگی کرده. کار کرده. نوازش کرده. دنیا چه قدر بی رحمه. من رو منقلب کردی بی انصاف با این مطلبت. مخصوصا که این روزها یکی از دوستانم رو از دست دادم.
امیررضا | August 8, 2007 10:04 PM
بعد از خواندن، اين جمله در مغزم تداعی شد: اينجا ايران است. البته ايران عاليست. ايرانی که ساخته اند اينگونه است. متاسفانه.
ميم ، شين | August 11, 2007 12:59 AM
ممنون ازینکه از فضا و مخاطبی که داری استفاده کردی برای این موضوع .ولی فکر میکنم برای آقایون ......یه 10.20واحدی کلاس عزاب وجدان باید بزارند.ولی خوب امیدوارم این همدانشگاهی عزیزمون هم با کمک همه شرایط مساعد تری پیدا کنه
یاعلی
محمد علی جمالپور | August 11, 2007 3:11 AM
من یک تصویربردارم و این رو خوب می دونم که دوربین فقط با نوازش دست می تونه دوربین باشه. مصطفی دیگه نمیتونه دوربین دست بگیره و این خیلی دردناکه. تصور اینکه روزی بدون دست بخوام به دوربینم نگاه کنم دیوونه ام می کنه.
مصطفی جان در حد توانم هر کاری از دستم بربیاد واست انجام میدم.
شهرام | August 13, 2007 1:51 PM
سلام - سلام به همه شما که دلتان برای حق و حقیقت می تپد.
همه از این حادثه تلخ متاثریم اما حقایقی در این میان نادیده انگاشته شده است که با مراجعه به آن بسیاری از نکات مبهم این واقعه تلخ هویدا می گردد.
موج عاطفی خوبی برای کمک به این فیلم بردار حادثه دیده ایجاد شده است همه از این بابت خوشحالیم چرا که جدا از چرایی اتفاق این واقعه هیچ کدام از ما عاری از عواطف انسانی نیستیم.
دستانی از دست رفت و پاهایی توان گام برداشتن را از کف داد اما چرا و به قیمت انجام چه کاری؟
روی سخنم با کارگردان محترم است که این روزها مشخص نیست در کدام کنج خلوتی خزیده است!!! چرا ؟ چرا به هشدارهای مسئولان برق بی توجهی کردید؟ چرا با اینکه به شما گفته شده بود بدون حضور کارشناس حق زندیک شدن به تاسیسات برق را ندارید باز خودسرانه تصمیم گیری کردید؟
چرا اصلاَ از تیر برق بالا رفتید؟ که از نمای بالا فیلم بگیرید؟ پس بالابر برای چه در اختیار شما قرار داده شده بود. چرا وقتی آنقدر حفظ سلامت شما برای مسئولان برق مهم است که به شما تاکید می شود نقش سارق را هم پرسنل سیمبان برق بازی کنند چرا همه چیز را ساده انگاشتید؟
چرا شکایت نمی کنید؟ آیا جز این است که می دانید با مدارکی که اداره برق در اختیار دارد محکوم خواهید بود؟
کمک کردن به یک انسان حادثه دیده حرکت پسندیده ایست اما به چه قیمتی؟
به قیمت لگد مال کردن چه چیزهایی؟
از خاموشی به در آئید ای خفتگان حقیقت پوش
:: مریم: خوانندهی عزیز! برای اطلاع شما و دیگران باید چند خطی توضیح بدهم. کارگردانی که شما میگویید جوان بیست و چهارپنجسالهایست که از مصطفی هم کوچکتر است. در گوشهای هم نخزیده، اگر شما هم اورا میدیدید، متوجه میشدید که اصولاً کاری از دست این بندهی خدا ساخته نیست که بخواهد انجام دهد. در مورد شکایت هم، مراحلاش دارد طی میشود. ادارهی برق در این زمینه تقصیر دارد، هرچند که برعهده نمیگیرد! اینطور که میگویند، گروه یک فیلم از مسئولان ادارهی برق دارند که نشان میدهد به عوامل اطمینان دادهاند که دکل و کابلها برق ندارد و حتا جلوی چشم گروه امتحان هم کردهاند و بعد خلافش اتفاق افتاده. مراحل قانونیاش در حال انجام شدن است. این وسط انداختن گناه به گردن کارگردان ِ مستضعف کمی بیانصافیست... چون مشکل از جای دیگری درواقع شروع شده و استناد به قانون ِ قرارداد که در آن می گوید کارگردان مسئول اتفاقات احتمالیست... دردی را دوا نمیکند.
مصطفي | August 13, 2007 8:59 PM
سلام
آن فيلم را كه شما مي گوييد من خودم هم ديدم در كامپوترم هم هست. لازم است جهت اطلاع شما عرض كنم شبكه سوم سيما با نامردي تمام فيلمي كه مربوط به پس از حادثه برقگرفتگي است به گونه اي نمايش مي دهد كه انگار قبل از حادثه است.
آن فيلم كه شما مي گوييد مربوط به زماني است كه پس از حادثه كارشناسان برق گلستان به محل برقگرفتگي مي روند و به آنها نشان مي دهند اين ترانسي كه شما مي گوييد بي برق است و همانجا نشانشان مي دهند.
اگر اطلاعات دقيقتر هم خواستيد مي توانم فيلم را برايتان بفرستم. راستي شما عكس هايي كه توسط خود گروه فيلم بردار گرفته شده است ديده ايد؟ عكس هايي كه نشان مي دهد ترانس يك ترانس خالي بوده است كه از انبار ترانس هاي اسقاط امور برق گرگان آورده شده است.
در ضمن آقايان اصلاً قرار نبوده از تير بالا بروند. چرا كسي به اين موضوع اشاره نمي كند كه به آقايان گفته شده بود بدون اجازه حق نداريد به تاسيسات نزديك شويد.
گيريم شبكه برقدار- به شما گفته شده بود حق نداريد از تير بالا برويد يا نه؟
در مورد تقصير كارگردان هم بايد بگويم ايشان به چه حقي وقتي با كارشناسان برق قرار ي گذارند كه ساعت 9 صبح روز جمعه بروند براي فيلم برداري آن هم با حضور متخصصين بدون اجازه خودسرانه ساعت 13بعدازظهر روز پنجشنبه مي روند پاي كار و تازه از تير صعود هم مي كنند.
::مریم: خب من کمکم دارم شک میکنم به شما! اگر که شما اینقدر نزدیک با این گروه هستید و این اطلاعات را دارید، یا اگر که آنقدر نزدیک به آنیکی گروه هستید که اینطور دارید اعتراض میکنید... باید جور دیگر به این بحث نگاه کرد. چیزی که من پشت در اتاق مصطفی شنیدم، این بود که فیلم مال قبل از این است که گروه بالای دکل بروند. حالا اگر واقعیت چیز دیگریست، نمیدانم! در مورد اینکه نباید میرفتند... اگر به گروه گفته بودند که نباید بالای دکل بروند، پس برای چی از خود ادارهی برق آمدهاند و آزمایش هم کرده اند که کابلها برق ندارند؟! پارادوکس ایجاد میشه توی ذهن آدم! به نظر من الان کار از کار گذشته، چه به تقصیر گروه، چه ادارهی برق، اتفاقی که نباید افتاد، که من همچنان معتقدم که بیشتر تقصیر گردن همان ادارهی برق است که بلد نیست امنیت ایجاد بکند. برای اطلاع هم میگویم که در همسایگی مصطفی در بیمارستان، جوان دیگری با همین شرایط هست که دقیقاً موقع فیلمبرداری دچار برق گرفتگی شده. فقط شانساش بیشتر بوده که زودتر به بیمارستان رسیده و فقط قطع نخاع شده و هنوز مثلهاش نکردهاند!
مصطفي | August 14, 2007 10:52 AM
سركار خانم مهتدي
با سلام و احترام
هر چه من سعي مي كنم با شما اين موضوع را در يك فضاي منطق محور به بحث بگذارم اما ظاهراً شما و دوستان محترمتان خانمهاي رياحي با فكري جهت دار و چشماني بسته پاي بر عقايدي مي كوبيد كه به گفته خودتان هنوز در اثباتش درمانده ايد.
"حالا اگر واقعیت چیز دیگریست، نمیدانم!"
ببينيد بحث بحث اعتراض يا عدم اعتراض نيست همه در تلاشيم (اين همه را كه گفتم مطمئن نيستم شما و دوستانتان جزوش باشيد) تا حقايق روشن شود. اگر برق مقصر است بايد تاوانش را بپردازد و اگر گروه مقصر است ...
يك بار گفتم فيلمي كه شما از آن صحبت مي كنيد را من دارم در آن فيلم به وضوح گفته هاي قبلي بنده اثبات مي شود.
در اين فيلم دو دقيقه و بيست و نه ثانيه اي كه با موبايل عوامل گروه در پس از حادثه فيلم برداري شده است مسئولان برق علي رغم اينكه هيچ گونه مسئوليتي در مقابل كساني كه بدون هماهنگي به صعود از تير پرداخته اند ندارند به تست محل برقگرفتگي پرداخته و چون پيش بيني ميكردند اين حركت بعدها ممكن است مورد بهره برداري قرار گيرد به آقايان مي گويند با موبايل نگيريد با دوربين خودتان كه كيفيت بالاتري دارد فيلم بگيريد كه يكي از عوامل گروه به شوخي مي گويد "دست شما درد نكنه ها k750 ست مثل اينكه "
علي ايحال در اين فيلم در برابر چشمان آقايان محل برقگرفتگي تست مي شود و به اين دوستان اثبات مي شود محل مورد ادعاي آنان بدون برق مي باشد و اساساً اعايي كه آنان مطرح مي كنند به نوعي با علم فيزيك در تناقض قرار دارد. چرا كه وقتي سيمي به جايي وصل نيست امكان جابجايي برق در آن و جرقه زدن آن وجود ندارد.
------------
و اكنون پاسخ به پارادوكسي كه شما مطرح كرديه ايد: شما در بخشي از نوشته خود آورده ايد " اگر به گروه گفته بودند که نباید بالای دکل بروند، پس برای چی از خود ادارهی برق آمدهاند و آزمایش هم کرده اند که کابلها برق ندارند؟! پارادوکس ایجاد میشه توی ذهن آدم! "
ببينيد شركت برق در مقابل هر حادثه اي كه در حوزه استحفاظي اش رخ مي دهد واكنش نشان مي دهد. به همين دليل هم بوده است كه به محض وقوع حادثه در محل برق گرفتگي حاضر شده اند. اين نبوده است كه بمنظور تست شبكه و براي اثبات به عوامل گروه اساساً چنين كاري را صورت داده باشند.
اما چگونگي برق گرفتگي مصطفي كرمي:
اين آدري ايميل من است. خواستيد هماهنگ كنيد هم عكس ها را ببينيد و هم فيلم را و هم توضيحات لازم را.
Abc_bbc_cbs@yahoo.com
-----
به گفته شما،اتفاقي كه نبايد افتاد و امروز محكوم كردن كرمي دردي از دردهاي او التيام نمي بخشد اما به شما و دوستان وبلاگ نويس و خبرنگارتان از صميم قلب تبريك مي گويم كه (نادانسته) موفق شديد واقعه اي را چنان وارونه جلوه گر كنيد كه دل هر انساني به درد آيد و چنان تصوري نسبت به كساني پيدا كنند كه ...
مصطفي | August 16, 2007 3:24 PM
فقط تأسف از این همه سیاهی. نه فقط در مورد حادثه - که خود سیاهچالی است به عمق تاریخ- بلکه به خاطراین همه سعایت! لزوماً اگر یکی از نظرات بالا درست باشد دیگری غلط است. پس حق با کیست؟ این هم یکی دیگر از این همه سئوالات من که بدون پاسخ دفن می شود!!!
Anonymous | November 13, 2007 9:47 AM