دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« July 2007 | Main | September 2007 »
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶
نوستالژی...
هنوز هم خیلی وقتها یاد آن خانهی سر خیابان ظفر میافتم. یاد آن لحظاتی که با حرص و ولع مسائل فرهنگی جهان معاصر را میخواندیم و بحث میکردیم دربارهی سکولاریسم. هنوز هم آن حس عجیب در یادم هست، وقتی که با شور و هیجان از خصوصیات زندگی مدرن در شهر...+ ادامه
شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۶
در حاشیهی ایرانگردی ِ تابستانی
خستگی ِ سفر هنوز به تنام مانده. کمخوابی و سرماخوردگی و البته افسردگی از برگشتن به تهران و روتین ِ همیشگی کار و زندگی چندان برای روز اول خوشایند نیست. یادداشتهای عقبافتاده زیاد دارم، به همینخاطر نوشتن ِ مفصل از سفر را میگذارم برای بعدها. این چند خط را هم...+ ادامه
سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۶
بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی!
به پیرو جملهی بالا، امشب میروم کردستان. این چند وقتِ اخیر آنقدر دربارهی کردستان و مردماش حرفهای جالبی شنیدم که کنجکاویام برای دیدن ِ آنجا صد برابر شد. سفر رفتنهای اینمدلی، یعنی به قصد مردم شناسی و تحقیق دربارهي فرهنگ و آداب و رسوم ِ قومهای ایرانی، همیشه برایم نقطهی...+ ادامه
شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶
آیا هر بلایی که به سرمان بیاورند، حقمان نیست؟
خبر دادگاه رفتن فرزانه طاهری، مسئول بنیاد گلشیری را که خواندم، حیرت کردم. مطمئن شدم که این تو بمیری دیگر از آن تو بمیریها نیست. اتفاقاتی که در پی محاکمهی یعقوب یادعلی به خاطر بخشهایی از رمانِ «آداب بیقراری» افتاد، دیگر از مرز شوخی و خنده گذشته. شاید وقت آن...+ ادامه
سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۶
مچگیری در ساعت ۲۱ یا زندهباد شرافت!
براي کساني که اخبار ساعت بيست و يکِ امشب را از شبکهي يک نديدند، و جنگولکبازیهای کامران نجفزاده را نوآوریهای او میدانند که بیشتر مناسب مستندسازیهای سفارشی است تا بخشهای خبری تلویزیون، اتفاق جالبي را تعريف میکنم. چندي پيش، بخش فارسي راديو بيبيسي، گزارشي را به قلم «محمد قوام» در...+ ادامه
شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۶
برای «مصطفی کرمی» و رنج ِ این روزهایش + خبر تکمیلی
چشمهایش را بسته بود از درد. بین خنده و ناله عذرخواهی میکرد از اینکه خیلی حرف میزند. میگفت پرحرفیاش از عوارض مورفین است. چشمهایش را بسته بود و با ناله میگفت: "یاد صحنهی برقگرفتگیام که میافتم، بند دلم پاره میشه. مثل جنین جمع شده بودم. انگشتهام، انگشتهام هم به داخل...+ ادامه
پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۶
F.Y.I و یک درخواست
روزهای بلند تابستان، برای من که تازه وقتی خورشید غروب میکند، فعالیتام شروع میشود، یعنی کابوسِ مداوم. همیشه در تابستان فعالیتم کمتر میشود و بههمریختگیام بیشتر. نه گرمایش را دوست دارم، نه بلندی روزهایش را که انگار خورشید لعنتی با سماجت آنقدر در آسمان میماند و به من دهنکجی میکند...+ ادامه




