ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« در حاشیهی دهمین جشن بزرگ سینمایی دنیای تصویر | صفحهی اصلی | در سوگِ الف. بامداد »
خفقان ِ هفده میلیونی
دچار پارادوکس عجیبی شدهام. تقریباً دو روز است که افسرده و غمگین دارم به موضوعی فکر میکنم که شاید در نگاه اول، چندان مهم نباشد، اما اگر شما هم دو روز از ظهر تا شب دنبال یک مانتوی ناقابل در خیابانهای داغ تهران بگردید و به نتیجه هم نرسید، به عمق ماجرا پی میبرید. من دیگر در مقابل اتفاقاتی که در جامعه میافتد، به مرحلهی استیصال رسیدهام. دیگر نمیدانم چهکار کنم. دیگر نمیدانم بخندم یا گریه کنم. دیگر حتا عصبانی هم نمیشوم. هیچ... رفتم در دستهی آدمهایی که مینشینند و فقط نگاه میکنند به تمام چیزهایی که پشت سر هم ویران میشود و چیزهایی که زیر آوار میماند.
آمدند طرح مبارزه با بدحجابی گذاشتند. هیچکس صدایش در نیامد. شاید همهی آدمهای معمولی، با ظاهری عادی، به خودشان اطمینان داشتند. آن اول همه یاد آن عروسکهای بزکشدهی وحشتناک خیابانها افتاده بودیم و میگفتیم طرح برای آنهاست. اما صابون طرح مبارزه با بدحجابی به تن همهمان خورد و بعضیها حتا، نه به جرم مانتوی کوتاه، شلوار کوتاه یا آرایش عجیب. فقط به خاطر زیبایی ِ ذاتی، یا مثلاً چند تار موی بیرون مانده از روسری. این توهین را کردند و هیچ صدایی از هیچکس در نیامد.
آمدند سال گذشته، مانتوهای مدل جدید آوردند. مانتوهای قدیمی جمع شد و این لباسهای گشادِ خندهدار جایش را گرفت. اما کسی کم نیاورد. اعتراض هم نکرد. عوضش همه خودمان را تطبیق دادیم با شرایط، لباسهای بدریختِ گشادِ مسخره را تنمان کردیم و دم نزدیم.
آمدند طرح ارشاد را سفت و سختتر گرفتند. کمتر بیرون آمدیم. پای هرکس را که به کلانتری و وزرا باز نشده بود، باز کردند به بازداشتگاه و تحقیر کردند و توهین. باز هم کسی چیزی نگفت.
آمدند طرح جلوهی حجاب گذاشتند، سر در مغازهها پارچه زدند و نوشتند که این مغازه مورد تائید فلان مرکز «میباشد» و قرار شد که در آن مانتوهای اسلامی و مقبول را بفروشند. گفتند مغازههای زیر پوشش این طرح، قیمتِ پایینتری دارند و ...
حجمِ ارشاد بیشتر شد، همه به خودمان شک کردیم. نیروهایشان دوبرابر شد. با ترس به خودمان نگاه کردیم. استیشن سفید و سبز را با آن شیشههای سیاه که دیدیم ترسیدیم، موهایمان را مرتب کردیم و با این حال باز هم ترسیدیم که به بهانهای درگیر شویم و کار بیخ پیدا کند.
حالا برای حل مشکلِ خودکم بینی، تصمیم گرفتم که مانتوی جدید بخرم. در دل گفتم وقتی قرار است طرح مبارزه با بدحجابی و ارشاد را سفت و سختتر و با نیروی بیشتر ادامه بدهند، بهتر است من هم در راستای این طرح، معقولتر لباس بپوشم. اما چیزی که دیدم، زمین تا آسمان با این وضعیت فرق میکرد.
دوروز تمام است که با دوستم، مراکز خرید تهران را برای پیدا کردن مانتویی مناسب میگردیم. اما دریغ از یک موردِ خوب که بتوان با رغبت برایش پول داد و پوشید. نمیدانم، این مانتوهایی که مثل ریگ در بازار ریخته شده و عجیب هم فروش میروند چه سنخیتی با اسلام و طرح ارشاد دارند؟ اصلاً اینها مانتوست یا لباس شب؟ این همه تور و اکلیل و پولک و منجوق و مروارید برای لباس در خیابان است یا مهمانی بالماسکه؟ آیا پوشیدن مانتوهایی با این جنس که روی بدن میخوابد، و آدم میترسد در خیابان کسی سایزهای خصوصیاش را هم تشخیص دهد، با موازین اسلامی مطابقت دارد؟ با کدام تضمین، من این مانتوهای پلنگیِ لخت و عجیب را با آن تزئینات عجیبتر از مغازههای تحت پوشش جلوهی حجاب بخرم و در خیابان بپوشم و مطمئن باشم که دستِکم دوشب در وزرا مهمان آقایان نخواهم بود؟
اینها پارادوکس نیست؟ مانتوهای جدید که یا از دهان گاو بیرون کشیده شدهاند به اسم مدل چروک، یا آنقدر لخت و چسبان هستند که آدم خجالت میکشد در خیابان بپوشد و بدونِ قوز کردن راه برود، اسلامیاند؟ مارا تا به حال تشویق میکردید برای خرید این مانتوها از این مغازهها؟ چطور میشود این لباس شبهای پولکدوزی شده را با آن یقههای شل و ول و آستینهای چینخورده و ... در محل کار پوشید؟ چطور میشود از در دانشگاه تو رفت با آنها؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ مانتوهای معمولیِ قدیمی را برداشتید که این مزخرفات را بگذارید جایش؟ و بعد هم هرکسی که همینها را بپوشد، بگیرید و بیاندازید در ماشین و ببرید به ناکجا و به خیال خودتان ارشاد کنید؟
واقعاً برایم سئوال شده، که با این وضع چهکار باید کرد؟ چطور باید لباس پوشید؟ تا کی باید ملاحظه کرد و لباسهای بدریخت و مانتوهای گشاد کارمندی را تن کرد به امید راحت راه رفتن در خیابان؟ در کنار همهی اینها، با این وضعیتِ اجناس فروشگاهها به عنوان «جلوهی حجاب» و زیاد شدنِ نیروهای مبارزه با مفاسدِ اجتماعی، و بگیر بگیر زیادی که حداقل چند موردش را دیروز خودم در میدان ونک با تعجب نگاه کردم، آیا واقعاً به هدفی که میخواهند، یعنی ارشاد مردم میرسند؟ از این شیرینعقلها که بگذریم، ما مردم تا کی میخواهیم سکوت کنیم و خودمان را تطبیق بدهیم با هر شرایطی که برایمان پیش میآورند؟ آیا هر بلایی که سرمان میآید، حقمان نیست؟ نگویید نه!
مرتبط:
این است اقتدار قوه قضاییه / معصومه ناصری





نظرها
نمی دونم این سکوت تا کی ادامه خواهد داشت!
ماکان | July 19, 2007 5:07 PM
منم يك روز تمام مغازههای تهران را گشتم تا تونستم يك مانتوی معمولی بخرم كه با پوشيدنش هم گرفتار نشم و هم مسخره به نظر نيام البته فقط يك اشكال داره و اونم اينه كه يكم پارچهاش كلفته و وقتی میپوشمش احساس خفگی بهم دست میده تو اين گرمای تابستان!
مشكل اينجاست كه ما ها همهمان خستهايم و آنقدر درگير يكی به دوی زندگی كه يادمان رفته حقی هم داريم...
مرضيه | July 19, 2007 8:01 PM
دیروز تو چها راه ولیعصر یه دختر 18 19 ساله رو گرفته بودند به خاطر اینکه چند سانت مانتوش بالای زانوش بود داشت گریه می کرد به تضرع و التماس افتاده بود . واقعا کارمون به جایی رسیده که چند تا مرد گردن کلفت جلوی خواهر و مادر و... رو بگیرن بهشون بگن چی بپوشین اونوقت ما بروبر نگاشون کنیم و کاری هم از دستمون بر نمی آد آخر عاقبتمون چی می خواد بشه خدا می دونه
علی | July 19, 2007 10:20 PM
1- مشکل این است که همیشه فکر می کنیم مرگ فقط برای همسایه است . همان طور که گفتی اول بر این باور بودی که طرح مبارزه با بی حجابی و بد حجابی برای برخورد با " عروسکهای بزک شدهی وحشتناک خیابانها " است . من با مساله مشکل دارم . مشکل جدی ! . همان طور که عده ای به خودشان اجازه می دهند تا برخی را "عروسک بزک شده" و "وحشتناک "بخوانند ؛ حاکمان هم به سهولت از "مانکن های فساد" یاد می کنند . یعنی اینکه آنها به هر زنی که مطابق با میلشان لباس نمی پوشد می گویند فاسد ! حالا فکر کن که حاکم جایش را با یکی از ما عوض کند . می گوییم که هر کس مثل شما لباس پوشید آزاد است و هر کس که کمی آزاد تر و به خیال خود زیبا تر پوشید ، باید مورد برخورد باشد . می بینی ؟ همچنان دایره برخورد از بالا وجود خواهد داشت . به نظرم کمی زاویه نگاهمان را باید تغییر دهیم . اگر مردم به این نتیجه برسند که نوع پوشش آدم ها هیچ ربطی به دیگران ندارد و به عبارتی روشن تر آزادی را برای همه بخواهند ، کم کم مشکل حل می شود . مشکل ما در نوع نگاهمان است . مشکل ما فرهنگ اجتماعی پوسیده ای است که سرچشمه ی هدروی انرژِی مغز ماست .
2- زمانی نه چندان دور ؛ التفات فرموده ، ما را لینکیده بودید و اینچنین سر افراز بودیم . در گذر ایام در بلاد جمهوریت اسلام ؛ وبلاگ مکرمه همچنان در سرای ما بست نشین است . عرض شد ، نه به قصد جسارت که به سودای مرحمت حضرت عللیه !
---
مریم: همان موقع که داشتم آن جمله را مینوشتم، میدانستم که بالاخره یکنفر این اعتراض را میکند. این جمله حرف من نیست. حرف خیلیهاست. مساله این نیست که من کسی رو چطور خطاب بکنم یا دید و نگاهم چطور باشه. مسلماً هرکسی حق داره که هرطوری دوست داره برای ظاهر خودش تصمیم بگیره. ولی این جمله رو وقتی میگیم، که نامتعارفترین فرم لباس پوشیدن در خیابان را،دقیقاً بر اساس نرم جامعه میخواهیم خطاب کنیم. قبول کن که در جامعهی سیاه و تیرهپوش ما، یک رنگِ قرمز جیغ، توجه را بیشتر جلب میکند تا رنگ سورمهای. منظور من نه تحقیر بود نه چیز دیگر. فقط میخواستم بگویم که فکر میکردیم با متفاوتها برخورد میشود. شاید بهتر بود صفت وحشتناک رو براش انتخاب نمیکردم. اما به نظر من کسی که با کاردک میشه از روی صورتش رنگ سیاه رو جمع کرد، وحشتناکه. و این صرفاً نظر منه. که ممکنه به نظر تو زیبا باشه، به نظر من وحشتناک!
در مورد نکتهی دومی که گفتی، چشم! یک لینکتکونی باید داشته باشم انگار حالا که بلاگرولینگ از فیلتر در اومده!
علی - خ | July 19, 2007 11:29 PM
نثر زیبای داری ولی نمیدانم چه بگویم من هم این روزها دلگیرم راستی لینکت دادم
زادمهر | July 20, 2007 2:52 PM
من به این فکر می کنم مشکل دیدگاه و رفتاراجتماعی غلط ، تنها پوشش است یا فرهنگ غلط مرد سالار جامعه؟!
فردان | July 21, 2007 12:58 AM
مشخصه که حقمونه! وقتی یک نفر رو دارند میگیرند و خانواده ها و خیلی های دیگه میگند که خب! درست لباس بپوشند که بهشون گیر ندند، غافل از اینکه دفعه ی بعدی نوبت بچه ی خودشونه که به خاطر مانتو یا پیراهن روشن دچار تذکر بشند، مشخصه که حقمونه!
حمید | July 21, 2007 2:08 AM
1-کاری رو بکنین که مادر من و خواهرم کردن : مدل دلخواهی رو که مشکل هم ایجاد نمی کرد ( به احتمال بالای 90%!!!) انتخاب کردن ، خیاط گیر آوردن و لباسشون رو سفارش دادن .
2- این مشکل آقایونی هم که دلشون می خواد سر و شکل کمی رسمی و کلاسیک داشته باشند هم هست . اگر اهل 150 هزارتومان به بالا دادن برای یک جفت کفش (مثلا) نباشند ، باید کفاش خوب پیدا کنند و حتا کفش هم بدوزند ! والا باید چیزی بپوشند که به زشتی پک و پوز گاویال گنگ و به راحتی پوتین های فلزدار کارگران کارخانه هاست ...
Ali | July 21, 2007 2:50 PM
سلام.
راست میگید خداییش. منم چند روز پیش با 2تا از دوستانم همراه هم رفته بودیم که اونا خرید کنن. مزخرف بود مانتوها. واقعا حق دارید.
تازه کاش امشب این سردار رادان(...) رو میدید که چه به به میکرد از اینکه مانتو فروشی ها هم سامان دهی شدن...!!!!!!!
salar | July 21, 2007 11:25 PM
نگران نباش به زودی از سوی ستاد مبارزه با فساد و بد حجابی اعلام میشود که:از این به بعد کسی حقندارد عسل و میرزا قاسمی را تو یخچال با هم نگه دارد مگر اینکه در یخچال باز باشد
حکایت حکایت ماست
زندگی را تنگ میکنند تا لباس تنگ نپوشی کجا این گونه است؟
شاهد | July 22, 2007 3:04 AM
این مسخره بازیها رو هرسال در می آورند ، امسال نوبرش هستند.
سردار رادان وقتی داشت از تشدید طرح می گفت ، گفت که مانتوی بالای زانو و لباسهای چسبان که برجستگی های بدن رو نشون می دهند باهاشون برخورد می شه ، بعد گفت با عرضه کنندگان هم برخورد می کنند !!! می تونی تصور کنی که اگه بخواهند برخورد کنند چندتا مانتوفروشی تو تهران باز بمونه! در خیلی ها باید تخته بشه !!!
اما تو مغز آقایان موندم ، این همه شکست در طرحی و باز راه آزمون و خطا رفتن و تکرار شکست ها؟!؟!!
تازمانی که یک عزم جدی و همگانی برای اعتراض نسبت به آنچه بهمون می ره نباشه ، وضعمون همینه که بهتر که نشه ، روز به روز بدتر هم می شه .
عطیه | July 22, 2007 11:20 AM
خوبه که من دختر نیستم!
سینا سعیدی | July 23, 2007 12:42 AM
یا حق
چند چاره می بینیم در این ماجرا:
از خانه بیرون نیایید
در خانه معتکف شوید
در خانه دنبا مانتو بگردید
در هر سه مورد ثواب عظیم نهفته است که تمام این ثوابها بی گمان ناصواب است.
همین
حمید رضایی | July 23, 2007 3:09 AM
پیش به سوی سفارت انگلیس
محمد | July 23, 2007 10:44 AM
سلام
اصولا اين متن و نوشته شوما بوي تهديد امنيت ملي و زير سوال بردن برادران و خواهران خدوم نيروي انتظامي را داشت. اما براي حل مشكل راهكارهاي زير پيشنهاد مي شود:
1- مثلا اگر در هفت حوض مي خواهيد رد شويد جلوي پاسگاه و جاهايي كه پليس هست مثل بقيه خيلي مودب بشيد. كاري كه همه مي كنن.
2- مي تونيد از خونه بيرون نيايد (احتمالا ساده ترين راهكار)
3- خيلي به پليس ها نگاهد نكنيد.
بعدشندش شوما اگه نمي توني مانتو پيدا كني تقصير بقيه چيه؟! حتما همينا كه تو بازاره مناسبه ديگه. راستي طرفاي محله احمدي نژاد هم برو شايد يه چيزاي درست حسابي گيرت بياد. به جان خودم.
مجاهد يا حميد رفيعي | July 28, 2007 12:01 AM
زندگي برگ بودن در مسير بادهاست
زندگي بركندن ريشه از خاك هاست
زندگي همچون پيچك است
انتهايش ميرسد به ناكجا?
علي بي قيدوبند ميگه: | June 22, 2008 12:39 AM