
بازارگرمی نویسندهی کافه پیانو برای کتاباش
بخوانید و لذت ببرید
مردی که گورش گم شد به روایت خوابگرد ِ وبلاگستان
دربارهی مجموعهی حافظ خیاوی
گفتوگو با فرزانه کرمپور دربارهی ادبیات زنان در ایران
به اون بخش اول لطفاً توجه نکنید. سوتی صفحهبندی ِ.
تبریک به خانم دکتر احمدنیا!
مبارکه به شدت!
این نگاه بالا به پایین سیاسینویسها به هنری نویسها کی تمام میشود؟
نامهی مریم نبوینژاد به محمد قوچانی | جانا سخن از زبان ما میگویی!
گفتوگو با امیرحسین خورشیدفر دربارهی جایزهی روزی روزگاری
اولین گفتوگو از سری ِ گفتوگو با داوران جایزه
آقای ضرغامی، دوباره اشتباه نکردید؟
دربارهی جابهجایی شهرام گیلآبادی | لینک از هفتان

[نيما اكبرپور]
[مصطفی قوانلوقاجار]
[محمد آقازاده]
[علی خردپیر]
[بلوط]
[ناتور]
[حمیدرضا علاقهبند]
[علیرضا شیرازی]
[قصههای عامهپسند]
[سوشیانت هزارم]
[زننوشت]
[دوماهنامهی حدیثزندگی]
[میترا خلعتبری]
[علی مصلح]
[صفحهی سیزده]
[تجربههای آزاد]
سیدرضا شکراللهی
سحر طلوعي
نفیسه زارعکهن
حامد حبیبی
میلاد اکبرنژاد
شیما زارعی
ليلي نيكونظر
رضا ولیزاده
كافه تيتر
سعید کمالیدهقان
حمیدرضا نصیری
سرزمین رویایی
گلنسا
آونگ خاطرههای ما
آرش عاشورینیا
علی مهتدی
الهام طهماسبی
مرضیه ریاحی
شیرین احمدنیا
سینا سعیدی
ریتا اصغرپور
علی زادمهر
خبرگاه شهر کتاب
عباس حبیبی
شیرین کریمی

« کافهتیتر، برای همیشه پلمپ شد | صفحهی اصلی | خفقان ِ هفده میلیونی »
در حاشیهی دهمین جشن بزرگ سینمایی دنیای تصویر
همیشه حواشی ِ جشنهای بزرگ، برای من جذابتر از اتفاقاتِ اصلی هستند. اتفاقاتِ جالبی که در گزارشهای رسمیِ روزنامهها و خبرهای خبرگزاریها گفته نمیشود و شاید از چشم خیلیها هم دور بماند. حاشیهنویسی برای اینجور جشنها را دوست دارم. پس این شما و این هم حواشیِ جشن بزرگ دنیای تصویر (مثل ِ مجریهای فسیل ِ تلویزیون حرف زدم!)
:: با وجود پژمان بازغی، حسام نوابصفوی، یکتا ناصر و تمام خوشتیپهای سینما؛ مهتاب نصیرپور تنها بازیگری بود که با وجود محافظان، حدود بیستدقیقه بین جمعیتِ مشتاق ایستاده و مشغول عکس انداختن و امضا دادن بود.
:: با وجود آن همه ستارهی سینما و پیشکسوتان بازیگری، ورود علی پروین با بیشترین تعداد محافظ و راهبازکن! بیشترین ولوله را بین حضار انداخت.
:: تا به حال فکر میکردم مردم ما فقط موقع کنسرتهای سنتی یا میان اوج و فرودِ تکنوازیهای یک نوازنده، ناگهان دست میزنند به خیال اینکه اجرا تمام شده! اما شب گذشته دست زدنِ تماشاگران درست میان اجرای هنرمندانهی داریوش ارجمند (قسمتی از نمایشنامهی ژولیوس سزار) نشان داد که نه تنها موسیقی سنتی، که تئاتر هم برایشان غریب است.
:: میان اجرای داریوش ارجمند، میو میو کردن گربهای که روی سن پریده بود و برای خودش گشت میزد از همهچیز خندهدار تر بود. جالبتر آنکه همان گربه تقریباً تا آخر مراسم که حدود چهار ساعت طول کشید، در پشت صحنه حضور داشت و گاهی هم خودش را به ما نشان میداد و دوباره غیب میشد!
:: در آغاز مراسم، نشان دادن فیلم ِ کوتاه از کسانی که در سال گذشته از دنیا رفته بودند، تحسین برانگیز بود. خصوصاً قسمت رسول ملاقلیپور که هم اشک و هم تشویق حاضران را به دنبال داشت.
:: قسمت مخصوص فمینیستها: محمد اصفهانی همان اول که پشت میکروفن رفت، اول از همه به بانوان گرامی سلام داد و بعد نوبت آقایان محترم رسید!
:: مسعود دهنمکی اینبار برای اهدای جایزه روی سن آمد. اولین جملهای هم که گفت، عذرخواهی از اهالی ِ سینما بهخاطر عصبانیتاش در اختتامیهی جشنوارهی فیلم فجر بود. یکی نبود بگوید چرا عاقل کند کاری...؟
:: اجراهای علی معلم را همیشه دوست داشتم. پر است از انرژی و تحرک. خودش هم این را میداند که مثل مجریهای عصا قورت داده پشت یک میکروفن نمیایستد و جملاتِ ادبی نمیگوید. معلم دیشب با آن میکروفن بیسیم و خندهها و تیکههایش نمیگذاشت کسی در جشن خسته شده یا خوابش ببرد! جالبترین قسمتاش هم کمک گرفتن از حضار برای صدا کردن کسی بود که باید برای اهدای جایزه به روی سن میآمد.
:: حرف زدنِ فضایی ِ خسرو شکیبایی ِ نازنین هم برای خودش دیدنی و شنیدنی بود. میدانید که چرا؟
:: جشن ِ سینمایی، حتا اگر خصوصی هم باشد بدون گلهگذاری نمیشود. اما اینبار گلهای که محمد رحمانیان کرد، واقعاً از دل همهمان بود به دلمان هم نشست. رحمانیان وقت تجلیل از بهرامِ بیضایی، تبریک گفت به تمام دوستانی که با همکاری خوب و مشترکشان فیلمهای بیضایی را از ما دریغ کردند.
:: حامد بهداد هم از مطبوعاتیها یا به قول خودش از جراید گله کرد. که خطاب به سینماییها مینویسند سینما را تعطیل کنید. و از کسانی که میتوانند، خواست که با این صحبتها برخورد کنند.
:: جشن ِ دیشب، پر بود از خبر ازدواج و تقدیم تندیس حافظ به همسر و دختر و پسر و اهل ِ خانه. جالبترینشان داریوش ارجمند بود که با اشاره به بضاعتِ مالی هنرمندان، تندیس حافظاش را تقدیم کرد به امیریل ارجمند و همسرش که چند روز پیش ازدواج کرده بودند. (عکساش را میتوانید در گزارش تصویری مهر ببینید)
:: «کافه ستاره» بیشتر برای من یک خاطرهست، تا یک فیلم. به همین خاطر وقتی رویا تیموریان برای بازی فوقالعادهاش در این فیلم جایزه گرفت، حسابی ذوق کردم. سکانس ِ عشوههای تیموریان جلوی آینه را یادتان است؟
:: تا وقتی به صورتِ زنده نشنیده بودم، فکر نمیکردم صدای آواز خواندن مهران مدیری اینقدر دلنشین باشد. تندیس بهترین ترانه را هم برای تیتراژ باغ مظفر گرفت. خوشحال شدم که این تندیس به یکی دیگر از نامزدهای این بخش، یعنی بنیامین بهادری نرسید!
حاشیههایی که من دیدم، به غیر از تشویق تعداد زیادی از آقایان برای آناهیتا نعمتی، همینها بود. کسی هست که بیشتر از این برایمان بگوید؟
مرتبط :
برندگان تندیس حافظ به گزارش فارس
گزارش تصویری سجاد صفری /۱
گزارش تصویری سجاد صفری/۲






نظرها
:: امین حیایی مثل همهی فیلمهایش بود. وقتی داشت میرفت روی سن پایش گیر کرد و داشت یک لحظه میافتد که در حین صحبتش رو به حضار به این مطلب اشاره کرد.
:: آناهیتا نعمتی وقتی میخواست از رسول ملاقلیپور یادی کند بغض بدجوری گلویش را گرفته بود به همین دلیل چند لحظه سکوت کرد تا بتواند خودش را باز یابد.
:: اگر قرار بود مامورهای گشت ارشاد سری به مراسم میزدند با دست پر خارج می شدند. چه فضایی بود.
---
مریم: در مورد آناهیتا نعمتی متاسفام که هیچوقت ایجور گریه ها رو باور نمی کنم
حمیدرضا | July 14, 2007 1:17 AM
سال پیش که برای اولین بار تو مراسمشون شرکت کردم از بی نظمی و هول وولایی که تو مراسم بود تعجب نکردم،تنها از این تعجب کردم که این مدل مراسم ها که با حضور گشترده مردم شکل میگیرند بیشتر برای ارتباط نزدیک مردم با هنرمندانشون هست،اماد متاسفانه هنرمندان برج عاج نشین ما که چنان بادی به غبغب می انداختند و فیس و افاده ای از چشمهاشون بیرون مییزد که میتورسیدی یک قدمی شان بشوی...
مرگ قسطی | July 14, 2007 3:00 AM
عزيزم،ده نمكي درمراسم اختتاميه جشنوراه فيلم فجر بود كه به خاطرش عذرخواهي كرد نه جشن خانه سينما!!!
---
مریم: خانهی سینما یا جشنوارهی فجر. کاری که کرده مهم بوده و اون ضربالمثلی که گفتم. البته نکتهی خوبی بود و مرسی! ولی چیزی از ماجرای دهنمکی کم نمیکنه جناب توکلی!
مجيد توكلي | July 15, 2007 1:53 AM
ايول حاشيه. خداييش خيلي بهتر و مفيد تر از همه خبرهاي مسخره اي بود كه همه روزنامه ها جدي در موردش نوشتند و خبرگزاري ها بهش پرداختند
ميترا | July 15, 2007 4:58 PM
سلام مریم خانم!
استعداد طنزنویسیت هم خوبه، چرا جدی دنبالش نمی کنی؟
لینکیدم!:)
---
مریم: نظر لطف شماس. استاد مایی پوپک خانم جان
گلنسا | July 15, 2007 11:55 PM
عجيبه كه از شريفي نيا هيچي ننوشتي. اون طور كه من تو سايت سينماي ما خوندم گويا شريفي نيا هم مثل هميشه شيرين كاري در آورده.
---
مریم: شریفینیا رو از بس همهجا تو همهی فیلمها و مراسمها میبینیم، دیگه به عنوان حاشیه بهش نگاه نمیکنم. چه زیاد روی سن باشه چه نباشه، تو متن ماجراس. نه حاشیه.
مهيار هادي زاده | July 16, 2007 12:58 AM
دات کام شدی ! ام تی کار شدی! دٌم در آوردی...
---
مریم: بعله. اینطوریاس. هرچی که هست خیلی بهتر از اون بلاگفاس که! هاهاها
حاکم | July 16, 2007 4:34 PM
کامنتم نرسید؟
---
مریم: نه عارفه جان
arefe | July 17, 2007 1:28 AM
درد «معلم بد» بد دردی است.
مثلا یک نویسندهی درجهسه، (... را میگویم)، کارگاه آموزش داستاننویسی تشکیل میدهد و ادعا میکند که «برای داستاننویس شدن، پشتکار لازم است، نه الهام و استعداد». یا مثلا یک گیتاریست فالشزن ِ فالشخون، جلو دوربین مینشیند و ادعا میکند کسانی را که با شمارهی نوشتهشده روی صفحهی تلویزیون تماس بگیرند، میتواند یکهفتهای گیتاریست کند. یا مثلا...
همهی این مثلاها را بگذارید پهلوی تعداد زیادی از استادان دانشگاه آزاد اسلامی تا ببینید چه وضع اسفناکی است.
خانم معلم سلام،
اینکه برای ترویج درستنویسی زبان فارسی تلاش میکنید، قابل ستایش است. اما یک چیز خیلی قابل نکوهش است. توضیح میدهم. سریال «باغ مظفر» را میدید؟ یک قسمتش غُلمراد رفته بود زیر یک تخت تا کیفی را بیرون بیاورد. مهران مدیری جملهای به او گفت که در آن واژهی «مدارکها» وجود داشت. غلمراد از زیر تخت گفت: «مدارک خودش جَمعه، نباید بگی مدارکها.»
میخواهم بگویم بعضی غلطها خیلیخیلی تابلو شده. مثل همین جمع ِ جمع که میبینید تا باغ مظفر هم آمده. یا مثل «بر علیه»، یا بعضی چیزهای دیگر. امروز اگر حتی یک آدم معمولی درسخوانده هم این اشتباهها را مرتکب شود، نمیشود بهآسانی از اشتباه او گذشت. چه برسد به شما که آداب درستنویسی هم دارید یاد میدهید، اما متاسفانه نوشتهاید: «...تو همهی فیلمها و مراسمها میبینیم...»
البته تا یادم نرفته بگویم خیلی غلطها هم هستند که هنوز تابلو نشدهاند، ولی از کسی که به دیگران درستنویسی یاد میدهد انتظار نمیرود. از مردم عادی چرا.
«همیشه دوست داشتم»، لزوما معنای «حالا هم دوست دارم» نمیدهد و تکلیف حالا را نامشخص میگذارد. اما ماضی نقلیای که معنای ثبوت (مداومت، پایداری) بدهد، مثل «همیشه دوست داشتهام»، دلالت به کاری میکند که هنوز نگذشته است. یعنی: حالا هم دوست دارم.
جملهی «اجراهای علی معلم را همیشه دوست داشتم» که نوشتهاید، بیدرنگ این سوال را در ذهن خواننده ایجاد میکند که حالا تکلیف چیست؟ همچنان اجراهای او را دوست دارد یا نه؟
شما در جملههای بعد از این جمله، از طریق زبان به این سوال پاسخ نمیدهید، چون اصلا تفاوت ظریف ماضی ساده را با ماضی نقلی متوجه نشدهاید. این خواننده است که از راه معنا میفهمد که هنوز هم دوست دارید یا نه. شما درست ننوشتهاید، خواننده درست میفهمد.
راستی بعضی نامرسومنویسیهای و عجیبوغریبنویسیهای بیسابقه هم در زبان فارسی اتفاق میافتد که اینیکی انگار فقط مختص روزنامهنگارها، مترجمان و نویسندههاست. شاید پیکرهی زبان فارسی عمیقترین جراحتها را به دست همین عده میپوشد.
این جمله را میگویم: «نمیگذاشت کسی خسته شده یا خوابش ببرد.»
اولا استفاده از عبارت وصفی (مثل: خسته شده) به جای صیغهی فعلی (مثل: خسته شود) اصلا فصیح نیست. دوما در زبان گفتار هرگز وارد نشده و همین دلیلی بر مغایرتش با طبیعت زبان فارسی است. سوما اگر قرار باشد حرف ربطی بین عبارت وصفی و فعل بعد از آن بیاید، آن حرف «و» است و نه «یا» که شما در اقدامی بیسابقه در زبان فارسی از «یا» استفاده کردهاید. (نگاه کنید به کتاب غلط ننویسیم، صفحهی 264)
از حرف اصلیام دور نشوم،
درد معلم بد بد دردی است. از بیمعلمی هم بدتر است.
خانم معلم خداحافظ.
---
مریم: مجبورم میکنید به سانسور. وقتی که حرمت نگه نمیدارید. اگر به نظر شما نویسندهی خوبی که اسمش را حذف کردم، درجهي سه است، لطف کنید و خودتان بنویسید، آن هم درجهی یک تا حداقل من یکنفر متوجه بشوم که درجهبندی شما واقعاً بر چه مبناییست!
نکتهی دوم اینکه من خانم معلم نیستم. تجربههای خودم را در اختیار دیگران میگذارم. هنوز هم به آن صفحه از کتاب غلط ننویسیم که میگویید، نرسیدم. اگر قرار باشد که متن من هیچ اشکال دستوری نداشته باشد، که به جای وبلاگنویسی میروم تدریس زبانِ فارسی میکنم که هم ثواب دارد، هم اندکی نان!
سامان | July 17, 2007 4:41 PM
به نظرم که بهترین قسمت اش همان آواز خواندن مدیری مثل یک خواننده ی پاپ بود و بدترین قسمت مراسم هجوم مردم به سمت میزهای غذا بود.
مسعود | July 17, 2007 6:07 PM
نوشته ي من كو؟؟؟؟خانم...!!!!!
---
مریم: از من میپرسید؟ نمیدونم!
فرهاد | July 18, 2007 12:02 AM
mitoonam azatoon bekham be shere man nazar bedid!??
waght darii done doone comnetaro engar ajwab bedi
pas shere manma bekhoon plaese
nazra bede
shere mano bekhooni
nazar nadii
engar ke 12 sal dars bekhooni konkoro nadi!!!
ارمان صالحی | July 18, 2007 3:58 AM
خيلي خوب نوشته بودي! كارت درسته! بيست!
فقط يادت رفت اشاره كني كه بعضي ها با همسرانشان و بعضي ها با مادرانشان امده بودند و اينكه برخي ديگر به دنبال گنجشك جفت مي گشتندند! عجيب جشني بود ! خيلي تريپ خصوصي بود! تو اونجا چي كار مي كردي!
---
مریم: دنبال کلاغ می گشتم!!!
زهرا | July 18, 2007 6:49 AM
درود دوست عزیز
وبلاگ نردبان با یک شعر یک نمایشنامه یک مقاله و یک نظر خواهی در مورد فیلم اعترافات جهانبگلو ، اسفندیاری ،تاجبخش بروز شد
نردبان | July 18, 2007 5:21 PM
خیلی متاسفم به حال شما که صدای به این خوبی و نگی را ول کردین منظورم بنیامین رو مگم
maryam | January 14, 2008 8:02 PM