
یک ستون کتاب؛ شمارهی سوم
پیشنهاد چهار کتاب
زندگی به روایت شیرین کریمی
نخستین داستان شیرین را در «عروسک سخنگو» بخوانید.
همایون شجریان
به به... چه عکسهایی!
خدای نکرده ادبیات میخوانید؟
نمیدانستم ادبیات خواندن در دانشگاه همچین عواقبی را به دنبال دارد!
«مرگ بازی» منتشر میشود
مبارک باشه آقای ناتور
یک ستون کتاب؛شمارهی دو
شمارهی دوم ستون ِ مردنی ِ من!
جهان در تسخیر «برند»هاست
یادداشت خوبی از حمیدرضا ابک

[قصههای عامهپسند]
[سوشیانت هزارم]
[دوماهنامهی حدیثزندگی]
[شیرین کریمی]
[مصطفی قوانلوقاجار]
[ناتور]
[صفحهی سیزده]
[جلال سمیعی]
[زیتون]
[بلوط]
[سرزمین رویایی]
[علی مصلح]
[شیما زارعی]
[تجربههای آزاد]
[حامد حبیبی]
[سیدرضا شکراللهی]
[محمد آقازاده]
[میترا خلعتبری]
آونگ خاطرههای ما
رضا ساکی
علی خردپیر
ليلي نيكونظر
سحر طلوعي
علیرضا شیرازی
الهام طهماسبی
حمیدرضا علاقهبند
زننوشت
علی مهتدی
آرش عاشورینیا
حمیدرضا نصیری
میلاد اکبرنژاد
سعید کمالیدهقان
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
رضا ولیزاده
عباس حبیبی
كافه تيتر
عباس معروفی
سینا سعیدی
علی زادمهر

« توصیههای ایمنی برای دیدن تئاتر «پینوکیو» | صفحهی اصلی | کافهتیتر، برای همیشه پلمپ شد »
کمدی «پارک وی»، یا ژانر وحشت ایرانی؟
برای من و جماعتی که عادت دارم با آنها فیلم ببینم، تماشای فیلمی در ژانر وحشت همیشه همراه بوده با مسخرهبازی کلامی و خندههای طولانی ِ از ته دل. برای من و جماعتی که گفتم، تماشای فیلم ترسناک بیشتر یک تفریح است تا هرچیز دیگری. اما همین جماعت، وقتی فیلمی به معنای واقعی ترسناک ببینند، قیافه و سکوتشان دیدنی میشود. ژانر وحشت برای من از دو حالت خارج نیست! یا اینقدر میخندم که انگار یک کمدیِ درجه یک نگاه کردهام، یا آنقدر میترسم که برای گریه نکردن از شدتِ وحشت، مجبور میشوم پشت صحنه و عواملِ فیلم را تجسم کنم.

«پارک وی» هرچه که بود، هیچ شباهتی به ژانر وحشت نداشت و نه تنها من را نترساند، که باعث شد تمام مدتِ تماشای فیلم بدون هیچ لذتی، فقط خندههای عصبی بکنم. بر خلاف نظر دوست روزنامهنگارِ سینماییام، فکر نمیکنم که پارکوی واقعاً اتفاق خاصی در سینمای ایران باشد. نمیدانم تا کی باید فکر کنیم که ژانر وحشت یعنی برقِ خانه برود، باران (و در این فیلم بارانِ شلنگی!) بیاید، صدای رعد و برق با فریادِ یکی از شخصیتهای فیلم همزمان بشود و حالت چشمهای بازیگران قرار باشد ترس را القا کند (او یک فرشته بود را یادتان است؟). تمام اینها که گفتم در «پارکوی» برای ترساندنِ تماشاگر استفاده شده. نمیدانم چرا مدافعانِ پارکوی از متفاوت بودنِ آن و جراتِ کارگردانش حرف میزنند. وقتی به قول منتقدان در کشور ما امکانات برای ساختنِ فیلم ترسناک وجود ندارد، چرا باید یک کارگردان سعی بکند که فیلمی در این ژانر بسازد که حتی یک سکانس آن هم ترسناک نشود! خیلی دلم میخواست امروز آقای جیرانی را میدیدم، و میپرسیدم انصافاً اگر ایشان را به عنوان تماشاگر مینشاندیم در سالن سینما، از دیدنِ این فیلم حتی ضربان قلبشان تندتر میشد؟
منتقد سینمایی عزیز میگوید در این فیلم برای اولین بار «خون» نشان داده شده. میپرسم کدام خون؟ آن آب و گواشهای قرمز گوجهای ورود خون به سینمای ایران بود؟ از این بگذریم، آیا واقعاً نمیشود به بعضی اتفاقاتِ این فیلم ایرادِ اساسی گرفت؟ اگر چاقوی بزرگ آشپزخانه را محکم و ناگهانی بکوبند روی دستِ شخصیتِ مرد فیلم (درست روی دست و بین مچ و انگشتان) و بعد هم با ساتور نصف انگشتانِ همان دست را قطع کنند، طرف حداقل باید غش بکند یا نه؟ غش هم که نکند، از میزانِ آب و گواشِ قرمزی که از دستش میرود، کمی رنگ و رویش باید بپرد یا نه؟ حالا که هیچکدام هم اتفاق نمیافتد، باید راست راست، سر و مر و گنده بنشیند روی صندلی و تازه با دهان چسب خورده، کلکل هم بکند؟!
در کنار تمام اینها که گفتم، (و صد البته ماکت باد کرده و مسخرهای که از بیتا فرهی به عنوان جسدِ نشسته در انتهای فیلم ساخته بودند) «پارکوی» حتی بازیهای چشمگیری هم نداشت که بتوانم به خاطرِ آنهم که شده کمی ملایمتر احساسم را بنویسم!
نمیدانم تا کی قرار است با انتظارِ دیدن فیلمی خوب از کارگردان «قرمز» به سینما برویم و با اثری روبرو بشویم که اعصاب برایمان نگذارد. بیشتر از این دربارهی «پارکوی» نمینویسم. نه از ریتم ابتدا، نه از بیمنطقیِ اتفاقاتِ اصلی، نه از دیالوگهای آبکی و نه از هیچکدامِ چیزهایی که اینطور آشفتهام کرده چیزی نمینویسم. فقط توصیه میکنم که نه گولِ ممنوعیت تماشای فیلم برای زیر شانزده سالهها را بخورید و نه گولِ عنوانِ اولین فیلم ژانرِ وحشتِ ایرانی! به جای آن یا بروید رئیسِ را ببینید، یا اگر خیلی دلتان فیلم ترسناکِ ایرانی میخواهد، بروید سراغِ خوابگاه دختران و همان چند سکانسی که شاید کمی هیجانزدهتان بکند. «پارکوی» بماند برای همانها که بلیتاش را خریدند برای بودنهای دونفره در سالن سینما، نه بیشتر!






نظرها
جدن اینقد مسخره اس؟
خواهرم میگف که خیلی جفنگه اما فک نمکردم دیگه اینقد!
سینا سعیدی | July 6, 2007 4:37 AM
که حالا سینما میری و نوشابه میخوری و با سینماییها میپری و حالی هم از ما نمیپرسی؟!
مژگان | July 6, 2007 8:10 PM
سلام ژانر وحشت پارك وي شبه امريكن پاي 3،4 و 5 فكر ميكنم من هم تا حالا فيلم وحشت زاي خوب در ايران نديدم اما فيلمهايي كه مدعي هستن در ژانر وحشت ساخته شدن زياد هستند
بشمارم؟
1_قتل آنلاين
2_ رازها
الان اين دوتا ذهنم اما تابعد يادتم باشه
---
مریم: این دوتا رو ندیدم. ولی تا به حال هیچ فیلمی که ادعا کرده ترسناکه، من یکی رو که نترسونده هیچی... ای بابا. بازم همچنان صد رحمت به خوابگاه دختران! حداقل بازیهای قابل قبول داشت!
شاهد | July 6, 2007 9:11 PM
سلام
اصولا انگار بنا بوده جیرانی با فیلم های گیشه ای و رنگی و فضاهای جدید نزول کنه به سینمای کلیشه ای .امیدوارم بداعت هنریش روند رو معکوس کنه.
با شما موافقم.
حبسیات | July 7, 2007 1:24 AM
امشب هم ما خر شدیم و رفتیم "رئیس" . هنوز اعصابم انگار رنده شده باشه ، داره اذیتم می کنه . مردک کلاهبردار اطفاری و آدم فروش برای خودش بیزینسی راه انداخته که نگو و نپرس ...
Ali | July 7, 2007 2:19 AM
انصافا راست میگی..
"پارک وی" یه فاجعه مسلم بود...
مخصوصا اون صحنه تبر که بعضیا (...) نقطه قوت فیلم میدوننش ... رنگ خونو دیدی؟ واقعا مسخره س...
"پارک وی" یک توهین بزرگ به مخاطبانی است که اندکی از هوش و بهره هوشی بهره برده باشند!
ای کاش جیرانی به همان کار مطبوعاتی اش ادامه می داد...
همان روزنامه نگار متوسط بودن بسا بهتر از کارگردانی در فجایعی مثل "پارک وی" است.
امید ایران مهر | July 7, 2007 1:22 PM
واقعا حالم بد شد .
این دیگه چی بود ؟ ترسناک که نبود هیچ ، فقط میرفت
رو اعصاب آدم .
ما که اصلا نترسیدیم .
به قول دوست بالاییمون یک توهین مسلم بود به شعور مخاطب .
یادم باشه هر کسی رو دیدم بگم نره این فیلم مسخره رو ببینه .
بابا دستخوش آقای جیرانی
مهتاب | July 26, 2007 11:05 PM
خيلي هم قشنگ بود
ميشدبهترم باشه ولي اينجاايرانه
saghar | July 29, 2007 3:58 PM
پارک وی تنها یک توهین بود و بس . اونقدر مسخره بود که همه می خندیدند حتی اون بچه 5 سالهه. باورتون نمیشه برید سینما پولتونو هدر بدید و وقتتونو تلف کنید و بجای اینکه بترسید بخندیدو اعصابتونو خرد کنید اون وقت باورتون میشه که ایرانی ها نمیتونن فلم ترسناک بسازن .
من | August 1, 2007 6:07 PM
من حدودا يك سال پس از عزيزاني كه درباره فيلم نظر داده اند فيلم را ديدم. فيلم ترسناك نبود و بيشتر چندش آور بود. من كه نترسيدم.
درضمن پايان بندي فيلم هم جالب نبود.
كيومرث | May 24, 2008 5:36 PM