
یک ستون کتاب؛ شمارهی سوم
پیشنهاد چهار کتاب
زندگی به روایت شیرین کریمی
نخستین داستان شیرین را در «عروسک سخنگو» بخوانید.
همایون شجریان
به به... چه عکسهایی!
خدای نکرده ادبیات میخوانید؟
نمیدانستم ادبیات خواندن در دانشگاه همچین عواقبی را به دنبال دارد!
«مرگ بازی» منتشر میشود
مبارک باشه آقای ناتور
یک ستون کتاب؛شمارهی دو
شمارهی دوم ستون ِ مردنی ِ من!
جهان در تسخیر «برند»هاست
یادداشت خوبی از حمیدرضا ابک

[قصههای عامهپسند]
[سوشیانت هزارم]
[دوماهنامهی حدیثزندگی]
[شیرین کریمی]
[مصطفی قوانلوقاجار]
[ناتور]
[صفحهی سیزده]
[جلال سمیعی]
[زیتون]
[بلوط]
[سرزمین رویایی]
[علی مصلح]
[شیما زارعی]
[تجربههای آزاد]
[حامد حبیبی]
[سیدرضا شکراللهی]
[محمد آقازاده]
[میترا خلعتبری]
آونگ خاطرههای ما
رضا ساکی
علی خردپیر
ليلي نيكونظر
سحر طلوعي
علیرضا شیرازی
الهام طهماسبی
حمیدرضا علاقهبند
زننوشت
علی مهتدی
آرش عاشورینیا
حمیدرضا نصیری
میلاد اکبرنژاد
سعید کمالیدهقان
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
رضا ولیزاده
عباس حبیبی
كافه تيتر
عباس معروفی
سینا سعیدی
علی زادمهر

« جریانِ سیالِ ذهن | صفحهی اصلی | توصیههای ایمنی برای دیدن تئاتر «پینوکیو» »
سیر تحولات وبلاگی
تغییر یعنی همین. یعنی بعد از ماهها پیگیری و درگیری، صاحبخانه شدن. یعنی درست در روزهایی که بیحوصلگی و تکرار و البته گرما امان خیلیهایمان را گرفته، یک اتفاق ِ متفاوت بیافتد و این چیزی را که میبینید صاحب شوم.
ایدهی این وبلاگ و کلاً صاحبخانه شدن از پاییز پارسال شکل گرفت. درست در اوج مشکلات بلاگفا و کلافگی ِ آن روزها. اما اینکه چرا اجرایش اینقدر طول کشید سئوالیست که قطعاً پاسخی برایش ندارم!
وابستگی خاصی به بلاگفا و وبلاگم در آنجا دارم. با اینجا هنوز غریبم. حس مالکیتی را که باید ندارم. زمان میخواهد دیگر.
اینجا دیگر روزنوشت ندارم. اینطور راحتترم. در این فضای مجازی که وارد شدن افراد به حریم خصوصی آدم، در یکثانیه یا شاید کمتر اتفاق میافتد، روزنوشت نوشتن یا درواقع بلند، بلند فکر کردن فاجعهای میشود عجیب خندهدار. به جای روزنوشت بخش جدیدی دارم که سمتِ چپ میبینید: آدابِ نوشتن. آنجا چه خبر است؟ لطفاً به امکاناتِ خانهی جدیدم توجه کنید، همانجا کلیک کرده و بخوانید!
زحمتِ تمام اینچیزها را که میبینید حمیدرضای عزیز کشیده. نمیدانم چطور باید تشکر کنم. مطمئنم که اگر بعدها کار ِ مشابه دیگری داشته باشم امکان ندارد دیگر حمیدرضا جواب تماسهای من را بدهد، آنقدر که به هر چیز کوچکی گیر دادم!
مشاور هم داشتم. ناشناس بماند بهتر است، فقط دوست داشتم چون اینجا را میخواند، حسابی تشکر کنم که اگر نبود به چیزی که دوستداشتم نمیرسیدم.
و تشکر ِ آخر (مثل تشکرکردن بازیگران در اسکار شد) برای علیرضا شیرازیست که میزبان ِ صفحهی سیزده در بلاگفا بود و مجبورم اعتراف کنم که مدیریتاش حرف ندارد.
خانهی جدید برای من یعنی جدیتر نوشتن. یعنی بیشتر خواندن، بیشتر نوشتن و هرچیزی که تا به حال نبود. فقط میماند یکخواهش، آنهم ادیت کردن ِ آدرس قبلی و جایگزینی آدرس خانهی جدیدم است. همین!






نظرها
تبریک میگم.....یه دنیا!
---
مریم: مرسی عزیزم :)
شینا | June 21, 2007 1:03 AM
کار ما شده است هرروز دل سپردن و دل کندن ودر این میان است که انسان بزرگ میشود وتجربه می اندوزد هر چند تلخ منزل جدید مبارک باشد لینکت را هم درست کردم
----
مریم: مرسی
زادمهر | June 21, 2007 1:05 AM
سلام
نمیدونم چندمین نفرم که تبریک میگم
به هرحال مبارکه
خوشحالیدم هوارتا
-----
مریم: قربونت عروس. مرسی
آیدا | June 21, 2007 1:06 AM
تبریک خانم مهتدی. خیلی زیبا است. مبارک باشد.
---
مریم: مرسی! شما دیگه چرا؟!
حمیدرضا | June 21, 2007 1:21 AM
خیلی خیلی مبارکه!
---
مریم: مرسی :)
امید | June 21, 2007 1:35 AM
دوست عزیز تبریکات صمیمانه من رو هم بپذیرید. قالب قشنگیه
---
مریم: ممنونم
مردتنها | June 21, 2007 3:17 AM
مبارکا باشه :)
----
مریم: خیلی خیلی ممنون
سرزمین رویایی | June 21, 2007 4:37 AM
سلام مريم!
يه كار درست حسابي باهات دارم مي دونم كه ذوق مرگ حتما و رسما خواهي شد!
سايت جديد هم مبارك!
----
مریم: زنگ میزنم بهت. بابت تبریک هم مرسیییی دوست جون :)
زهرا | June 21, 2007 6:21 AM
سلام
مبارکه
امیدوارم زودتر این حس مالکیت رو هم پیدا کنی ، خیلی لازمه !
---
مریم: لطف داری عطیه جان. مرسی :)
عطیه | June 21, 2007 9:40 AM
مريم جان خانه نو مبارك...
---
مریم: فدای تو
مرضيه | June 21, 2007 10:10 AM
mobarakeh maryam jun:)
---
مریم: قربان تو همزاد برم من
samira | June 21, 2007 10:49 AM
تغییر که لازمه ی زندگی است. آن هم در این روزهایی که به قول خودتان تکرار و رخوت و سستی گریبان همه مان را گرفته است.
خانه ی جدیدتان مبارک
---
مریم: ممنون
مسعود | June 21, 2007 11:29 AM
مبارک باشه :)
---
مریم: قربون شما
آونگ خاطره های ما | June 21, 2007 3:02 PM
كافه داستان با پنج داستان به روز شد:
داستانِ "جل الخالق" از ((محمود خلعتبری))
داستانِ "با سانچو" از ((رهولا باقری))
داستانِ "جايزه بانك" از ((محمود حسيني))
داستانِ "پل" از ((ميثم محمدي))
داستانِ "سکه یک دلاری" از ((شهریار صیامی))
كافه داستان | June 21, 2007 5:01 PM
منزل نومبارک.
به امید روزی که همهی بیخانهها، صاحبِ خانه شوند!
---
مریم: مرسی. انشالله
ب. بحرانی | June 21, 2007 5:58 PM
سلام و تبریک فراوان !! :))
---
مریم: قربون شما برم من. ممنون
از زندگی | June 21, 2007 7:24 PM
درود. ميخواهم اولين كامنت بيجواب اين سيزدهمين صفحه را كه احتمالاً ميشود برگ شش و نيم! برايتان بگذارم. مبارك باشد، 130 سال به از اين سالها و اينكه شايد زمان آشتي "ملي" رسيده است! مگر نه اينكه آدمها بايد هميشه براي دلخوري از هم سوژه داشته باشند...؟
دلت شاد باد و سرت بيگزند...
---
مریم: کسی با کسی قهره مگه؟ مرسی. این هم جواب!
كوروش ضيابري | June 22, 2007 12:55 AM
باور کن من چند پله از تو جلوترم! میدونی چرا؟! چون از مرداد پارسال هاست و دامین گرفتهم و هیچکاری نکردم هنوز. قالب اینا ندارم آخه :(
پس خوشحال باش، چون از پاییز تا حالا زمان کمی نیست! مبارکت باشه مریم جان :)
---
مریم: قربونت برم عروس خانوم. شیرینی بده وقتی قالب و اینا رو درست کردی!
فاطمه | June 22, 2007 12:34 PM
سابولی مبارکه بلکه دیگه از اون حال و اوضاع در بیای
---
مریم: آره به خدا. خدا از دهنت بشنوه خواهر
سحر | June 22, 2007 3:14 PM
سلااااااااااام.
مبارکه حاج خانوم.
یه وقت خبر ندی ها که رفتی جای جدید.
از ورودیها به وب لاف فهمیدم که عوض شدی!
---
مریم: شما سالی به دوازدهماه سر بزن به وبلاگ سابق ما، میبینی که خبر دادم خیلی هم خوب خبر دادم. چشم روشنیات کو پس؟
سینا سعیدی | June 22, 2007 4:12 PM
منزل نو مبارک.
---
مریم: ممنونم
رازیگر | June 22, 2007 5:01 PM
سلام خانم مهتدی عزیز
ممکن است مرجع های درست نویسی را معرفی کنید؟
دوست داشتی میل بزن. دوست هم نداشتی همین جا بنویس میام می خونم.
باتشکر
---
مریم: سلام. اگر کمی صبر کنید تا چند روز آینده اولین مطلبِ آداب نوشتن را میگذارم و در آن منابع را معرفی میکنم.
زهرا | June 23, 2007 8:25 AM
من تبریک نمی گم. بلاگستان انگار جزامخانه باشد و سایت، بهشت موعود! و در وبلاگ نوشتن همه اش زجر باشد و در سایت نوشتن رستگاری. هرکس وبلاگ را کنار می گذارد و سایت دار! می شود نیشش تا بناگوش باز می شود. که چه؟ در ضمن گور پدر کسانی که می خواهند به حریم خصوصی آدم وارد شوند.
---
مریم: متاسفانه خیلی هم نیشم باز نیست آقای حبیبی. نمیدانم به خاطر غریبیام با اینجاست، یا دلزدگی از فضای وبلاگستان یا چی؟ ولی خب... همین وبلاگنویسی اعتیاد هم دارد متاسفانه!
حامد حبیبی | June 23, 2007 9:25 AM
دیر رسیدم برای تبریک خانه جدید ولی به هر حال مرا میبخشی
خانه نو مبارک .
---
مریم: مرسی مامان دنی. تازگیها عکسهای دنی کوچولو رو دیدم. ماشالله...
مامان دنی | June 23, 2007 9:35 AM
سلام و تبريك فراوان و
به روزم اين بار با صمد بهرنگي...
ارغوان اشتراني | June 25, 2007 10:48 AM
تبریک میگم مریم خانوم مهتدی...امیدوارم همون طور که خودت گفتی جدی تر بنویسی
ماکان | June 25, 2007 6:23 PM
وقتي آدم صاحب خانهي جديد ميشود، كلاسش بالا ميرود، آنوقت فقير فقرا را تحويل نميگيرد، بعد جواب هم نميدهد! همين...
كوروش ضيابري | June 25, 2007 9:05 PM
خونهء نو مبارک. همیشه خواننده بلاگت بودم ولی خیلی کم کامنت گذاشتم. به هر حال شاید بهترین موقع باشه برای نوشتن ِ یه یادگاری کوچیک. شاد باشی، امیر
Amir | June 26, 2007 12:08 AM
سلام مهربانانه ...خوشحالم وبلاگتومی بینم...نشسته ام کنارگوش ماهی ها/ کور شوم / دریا
به پیرزن ها نگاه می کنم به پیرمردها
به حافظه سردم که نهنگ است
به خواب های دختری که دیروز برایش ودکا آورده ام ...به دیداری دوباره امیدوار
nama jafari | June 26, 2007 11:40 AM
مريم اين مستقل بودن توي همه چيز خيلي خوبه. ولي من تا دل كندن از بلگفا خيلي فاصله دارم. لينكت رو توي پيوندام درست كردم .
محمد | June 27, 2007 1:31 PM
سلام...
دات کام شدنتو تبریک میگم...
خونه نو برات مبارک باشه...
"تدی" هم به خدا می سپاریم...
اوهامی تنها | June 27, 2007 3:51 PM