دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« April 2007 | Main | June 2007 »
چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۶
اطلاعیهی بنیاد هوشنگ گلشیری+ پینوشت
حسین سناپور، پنجمین دورهی کلاسهای داستاننویسی را با همکاری بنیاد فرهنگی هوشنگ گلشیری از نوزدهم خرداد سال جاری آغاز میکند. "کارگاه داستاننویسی یک"، روزهای دوشنبه ساعت ۱۷عصر. "کارگاه داستاننویسی دو"، روزهای شنبه ساعت ۱۷عصر. شهریه برای کارگاه یک چهلهزار تومان است. برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۰۹۱۲۶۴۳۵۱۵۷ ،هادی کلهر، تماس بگیرید. پینوشت: ۱- خوشبختانه مشکل...+ ادامه
سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶
مزهی تلخ ِ زن بودن
پلیس مثل همیشه سر چهارراه ایستاده. موتور سوار هم مثل همیشه چراغ قرمز را رد میکند. پلیس مثل همیشه هیچ نمیگوید. چند بار این صحنه را در خیابانها دیدهاید؟ پلیس امروز چهارراه فخررازی و انقلاب، مثل همیشه بود. موتور سوار هم همینطور. من اما نه! موتور سوار ِ چراغقرمز ردکرده...+ ادامه
پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۶
معرفی کوتاهِ مجموعهداستان «زنی با چکمهی ساقبلند سبز»
از مرتضی کربلاییلو، مدتها قبل مجموعهی "من مجردم خانم" را خوانده بودم. برای من که حافظهی چندان خوبی هم ندارم، گاهی ملاک خوب و بد بودن داستانها ماندگاریشان در ذهنم میشوند. حتی اگر منتهی شوند به یک تصویر یا چند دیالوگ. مجموعهی قبلی که از کربلاییلو خواندم، این خصوصیت را نداشت، ولی...+ ادامه
سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
ناگهان چقدر زود دیر میشود...
ساعت ۲ بامداد است. این روزها ذهنم مدام دارد خاطرههای خاکگرفته را بیرون میکشد و مرور میکند. باور نمیکنم نبودنش را... اگر ماهها هم سراغش نمیرفتم، ته دلم قرص بود از بودنش. میدانستم اگر یکروز دلتنگی امانم را ببرد، مثل آنروزها که ناگهان میرفتم خانهاش و صدای خندهمان به آسمان...+ ادامه
پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
تسلیت
امروز مرگ ناگهانی دايی خانواده، مریم مهتدی و خانودهاش را داغدار کرده است. دايي او در سن جوانی صبح امروز سکته کرد. خداوند به او، خانوادهاش و خصوصاً فرزندش و مادر مريم صبر و آرامش بدهد....+ ادامه
یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶
باز هم در حاشیهی یک جایزهی ادبی دیگر...
:: آقای وجدانی، طراح پوستر و لوحتقدیرهای جایزهی ادبی روزی-روزگاری، هنگامی که بعد از گرفتن لوح تقدیر از خانم فرخنده حاجیزاده، با ایشان دست داد، بار دیگر خاطرهی عباس کیارستمی را در خاطر حضار زنده کرد و باز ما بودیم و شنیدن پچپچهای نه چندان درگوشی افراد حاضر و صدای سینهایی که...+ ادامه




